هنرمند رشته تراش روی شیشه
قربانی شرایط...
وقتی خبر قبولی تو کنکور را بهم دادند ،تو شرکت مشغول کار بودم .آنقدر خوشحال شدم که نگو !انگار دری به وسعت یک جهان برویم باز شده بود .مثل تو فیلم ها،یک لحظه جلوی چشمم از ثبت نام در دانشگاه تا فارغ التحصیلی ....همه را جلوی چشمانم ،تصور کردم!
من در رشته هنر در دانشگاه" شهید باهنر" کرمان پذیرفته شده بودم.
رتبه من نزدیک ۸۰۰ شده بود.
من سه بار در کنکور هنر شرکت کردم .بار اول بدون اینکه مطلبی در مورد هنر بدانم ،رتبه ام ۳۰۰۰ شد .بار دوم ،تلاشم را کردم و فقط با خواندن کتابهایی که از کتابخانه شهرمان امانت می گرفتم ،رتبه ام ۲۰۰ شد؛که با انتخاب رشته ،توسط یک استاد دانشگاه _که همسایه مان بود_ اصلا قبول نشدم.?آن زمان ،انتخاب رشته با کامپیوتر ،خیلی مورد تایید نبود.وبار سوم که،کمی هم دلسرد شده بودم ،کنکور دادم و ...بعدش خودم انتخاب رشته کردم و قبول شدم.
من به تازگی نامزد کرده بودم ،خانواده همسرم ،یک خانواده کاملا سنتی و متعصب بودند.
آن زمان ،موبایل و تبلت و... به فراوانی و ارزانی امروز نبود و خانواده هایی موبایل داشتند که، وضعیت مالی شان خیلی خوب بود.
فاصله شهرمان تا کرمان حدود ۵۰۰ کیلومتر می شد.این مسافت طولانی ،باعث می شد که من زود به زود ،نتوانم از کرمان به شهر خودم بیایم.و فقط برای تعطیلات قبل از امتحانات و تعطیلات عید و تابستان، می توانستم برگردم.
تنها وسیله ارتباطی هم "تلفن کارتی" بود و "نامه" !
گاهی اوقات تو خوابگاه، تعداد نفرات تو صف "تلفن کارتی"آنقدر زیاد می شد که ،از تلفن کردن ،منصرف می شدی.
خب در این شرایط و با داشتن همسر ،و خانواده ای که سنتی و متعصب بودند،کم کم شک و گمان ها زیاد و اوضاع به سمت ناخوشایندی ،کشیده شد!
تا سر انجام ،فقط دو ترم از دانشگاه من باقی مانده بود که ،مجبور به انصراف ،شدم!??
شاید بگید ،طلاق می گرفتی!اما من همسرم را دوست داشتم ؛شاید اگر دخالت های اطرافیان شوهرم نبود ، این انصراف ،اتفاق نمی افتاد.??
اگر آن زمان _مثل الان که ،ارتباطات و وسایل ارتباطی ،گسترش زیادی پیدا کرده_موبایل و تبلت و ... در دست همه مردم بود ،من قربانی آن شرایط نمی شدم و می توانستم تحصیلاتم را در رشته ای که خیلی دوستش داشتم ، به اتمام برسانم .
در آخر هم یکی از سخنان خانواده همسرم را برای شما بازگو می کنم که گفت :"می تونی "حوزه علمیه بانوان " ثبت نام کنی و درست را ادامه بدی!!" تمام......!!!
مطلبی دیگر از این انتشارات
خوابگاه شماره ۳
مطلبی دیگر از این انتشارات
ننجون باباجون دکترا داشتند اما،خود خبر نداشتند...!!!
مطلبی دیگر از این انتشارات
آمار ویرگولی...