پدر واژه ای به وسعت یک دنیا

پدرم ۶۷ ساله است.بازنشسته و اما مشغول کار !به عنوان راننده آژانس ،برای یک شرکت کار می کند.از زمانی که یادم می آید،او بعد از آمدن از سر کار و کمی استراحت ،دست من و برادر و خواهرم را می گرفت و ما را برای بازی و تفریح و گاهی خرید ،بیرون می برد. ما هم از اینکه با پدرمان بیرون می رفتیم ،کلی کیف می کردیم .

از وقتی یادم میاد ،پدرم به" جدول "و حل کردن جدول علاقمند بوده و وقتی جوانتر بود در تیم والیبال محله مان هم بازی می کرد.تو خانه ما پر بود از مجلات جدول!

پدرم مرد آرامی است ولی،این آرام بودن به این معنا نیست که عصبانی نمی شود.

رفتار پدرم همیشه الگوی من در زندگی بود.نه اینکه الان
نباشد،می دانید که "دخترا بابایی هستند".!!??

اولین درس پدرم ،همین آرامشی بود که از او یاد گرفتم که اگر آرام باشی ،می توانی در زندگی روی هدف هایت تمرکز کنی و با تدبیر به هدفت برسی.آرامش داشتن ،باعث این می شود که جهان اطرافت را با دقت ببینی و از پدیده های طبیعی وهزاران مورد دیگر تجربه کسب کنی.

صبر دیگر ویژگی پدرم بود .یاد گرفتم که برای رسیدن به خواسته هایم ،صبر کنم .چیزی که بعضی از جوانهای امروزی ندارند و می خواهند ره صد ساله را یک شبه بروند!

مدیر بودن و مسئولیت پذیری را از او یاد گرفتم .خصلتی که به گفته ی همکارانش ، یک سرپرست با کفایت ومسئولیت پذیر بود.و در زمان خدمتش تمامی وظایف خود را به نحو احسن انجام می داد و به پایان می رساند.در خانه هم به عنوان مدیر خانواده و پدر ما ،هر آنچه را که در حد توانش بود ،برایمان فراهم می کرد.ما زندگی لاکچری نداشتیم ولی می توانم بگویم که ،در همان حد هم ، "غنی" تربیت شدیم.

اصالت داشتن را از او یاد گرفتم ،زمانی که مدیر مافوقش به او پیشنهاد رشوه داده بود و پدرم با گفتن جمله ی :"پس وجدان آدم کجا رفته؟؟!! !"،از گرفتن رشوه خودداری کرده بود.

قناعت را از او یاد گرفتم ،چرا که وقتی انسان قانع باشد ،به خاطر پول و مادیات و پست و مقام ،تن به هر خفت وخواری و خیانتی نمی دهد.

امانت داری را یاد گرفتم ،که وقتی چیزی یا جایی را به من سپردند ،بدون دخل و تصرف در آن ،از آن چیز محافظت کنم و به دست اهلش،بسپارم.که اگر بعضی از مسئولین امانت داری را بلد بودند ،چیزی را که متعلق به همه مردم است ،محافظت و در آخر هم به دست اهلش، می دادند.

هویت داشتن را از پدر یاد گرفتم .اینکه من متعلق به این آب و خاک هستم .اینجا ایران من است .من در اینجا معنا پیدا می کنم ،نه در جای دیگر !!اینجا یعنی وطن !!!وطن یعنی ماهیت وجودی من!!!

وطنم ،مشکلات زیاد دارد .کم و کاستی ها زیاد است.بعضی ها هم فرصت طلب و بی کفایت درپست و مقام ....!! اما من با این خاک ،هویت و اعتبار پیدا می کنم!

پدر من شاید یک انسان معمولی باشد ،ولی به اندازه توان خود در تربیت فرزندانش ،کوتاهی،نکرده و همواره به عنوان یک پشتیبان و حامی فرزندان و خانواده اش ،بوده است.اگر پدران این سرزمین بدانند که چه تاثیری در خانه و روی فرزندان خود دارند ،به راحتی از موضوع تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش فرزندانشان نمی گذشتند!!!واین مسئولیت خطیر را روی دوش کس دیگری نمی گذاشتند!!!!

هر پدری که این مسئولیت را به نحو شایسته انجام داد ،شاهد به وجود آمدن نسلی از خود خواهد بود که بیشترین کارایی را در جامعه _در هر پست و مقام و شغل و منصبی که هستند_از خود نشان خواهد داد.و شاهد کمترین میزان خسارت و آسیب خواهیم بود.این موضوع به حدی مهم و تاثیر گذار است که در آینده هر کشور ،نقش بسزایی خواهد داشت.!!!

واژه پدر ،یک دنیا حرف پشت سر خود دارد.پدر ،هم نان آور است !،هم هویت ساز !هم فرهنگ ساز است !،هم انسان ساز!!! پدر که باشی! ،حاضری خودت بشکنی ،اما خانواده ات، سر پا بماند!!!

امیدوارم که پدران این سرزمین متوجه نقش مهم خود باشند و بدانند که عملکرد آنها _چه خوب و چه بد _نقش مستقیمی بر تربیت نسل آینده خواهد گذاشت!!

پدرم همه صفات خوب من ،از عملکرد خوب شما در زندگی و در رابطه با تربیت ما فرزندان ،نشات گرفته است!
به عنوان فرزند کوچک شما ،نمی توانم خوبیهای شما را جبران کنم ولی،به وسعت دل بزرگ و دریایی ات ،دوستت دارم!!

پدرم روزت مبارک!!!