نامه به محدثه‌ی ۳۰ ساله

سلام دخترک

امیدوارم حالت خوب باشه ولی من خوب نیستم و به آغوشت نیاز دارم.

روانشناسم گفت حتی وقتی کسی مراقبت نیست، یادت نره محدثه فقط تورو داره و من کارم سخته، خیلی سخت.

چون هم باید مراقب نسخه ۲۱ سالت باشم و هم حواسم به توئه سی ساله باشه و برات رزومه و... بسازم تا حداقل یک اپسیلون راحت‌تر از الان زندگی کنی و این شلوغی سرم به خاطر تو، داره از پا درم میاره و البته pms بودنم هم به چاشنی غم‌انگیز بودن ماجرا اضافه میکنه.

این روزا بیشتر از هر زمان دیگه.ای فشار تباه شدن باورهام جلوی چشمام، تنهایی، مشغله کاری و درسی و... داره از پا درم میاره.

کاش الان اینجا بودی تا بغلم کنی و بگی فدای سرت محدثه... .

کاش میتونستی از فشار روی قلب و شونه‌هام کم کنی.

کاش میتونستی اون آدمی باشی که همیشه دنبالش گشتم تا مراقبم باشه ولی هیچوقت پیداش نشد.

گمونم خودم باید یاد بگیرم مراقبت باشم، به هر قیمتی... .

دلم برای باورهای کودکانم که روز به روز بیشتر توی دنیای بزرگسالی آدمک‌ها خاکستر میشن، تنگ میشه.

دلم برای ذوق‌های کودکانه و چشم‌های شفافم تنگ میشه.

دلم برای حال خوب واقعی تنگ میشه.

دلم برای لوس شدن تنگ میشه و چقدر زندگی بی‌رحم و ترسناکه و سیلی حقایق همیشه یهویی من و از خواب‌های کودکانم می‌پرونه محدثه و کاش قدر خارهایی که توی این مسیر تحمل کردم رو بدونی.

من دوستت دارم، تحت هر شرایطی و به هر شکلی که باشی و علی‌رغم هر کاری که کرده باشی، اینو یادت نره دخترک...