روز پنجم و ششم چالش.
سلام.
خیلی خستم. فکر می کردم وقتی امتحانا تموم شن، به اندازه کل عمرم می خوابم. ولی کاملا برعکس شد. کمتر از اون موقع ها می خوابم... واسه همینم کلا بی حوصلم... کل روزو رو تخت دراز کشیدم و فکر میکنم.. به همه چیز و هیچ چیز..
نقاشیه دیروزم رو خیلی دوست دارم. به نظرم خوب شده.. ولی بازم..

ولی برعکس نقاشیِ دیروز، نقاشیِ امروزم خوب نشد. کلا یکی در میون بد میشه..

توت فرنگیِ ساده ای بود. ولی رنگ آمیزیش بد شد. میخواستم با مداد مشکی ابروشو درست کنم که زدم چشمشم کور کردم.. :(
همین دیگه.
ممنونم. خدانگهدار.
مطلبی دیگر از این انتشارات
ماهی به ماهی، روزی یه ماهی
مطلبی دیگر از این انتشارات
???????...
مطلبی دیگر از این انتشارات
تو ز خون ناله خای خود پری
منم وقتی دوسال سربازیم تموم شد فکر میکردم بیام کلی جشن میگیرم و بیرون میرم و خوش میگذرونم ولی دو ماه نشستم خونه و فقط سریال نگاه کردم😁
نقاشی توت فرنگی شبیه کارهای «تیم برتون» شده باحاله