حسرت من؛ نوشتهی رها
یادگاری برف زمستون ۱۴۰۴
داشت برف میومد
مبین درونم قلقلکم داد که پاشو برو بیرون از دستش نده
ماهم گفتیم به روی چشم!
پس:
























پن۱: خداوکیلی نابود شدم تا اینارو اپلود کردم. هی عکسا میپرید. هربار میخوام اینجا عکس اپلود کنم به غلط کردن میفتم میگم دیگه نمیکنم ولی کو گوش شنوا
پن۲: اقا این گربه ها بدجور باهام دوست شده بودنا. هی میومدن دنبالم. تاحالا انقدر رفاقت نزدیک رو با گربه تجربه نکرده بودم😂 قشنگ میومدن دورم میچرخیدن خودشونو میزدن به شلوارم. سردشون بود فکر کنم. واکنش کاپوت ماشین!
پن۳: از دوستان صاحب انتشارات تقاضا میکنیم درخواست بدن وا کنن این سد لامصب کامنتارو. ما یاد میگیریم شنا رو
مطلبی دیگر از این انتشارات
من هنوز زنده ام
مطلبی دیگر از این انتشارات
عکس نیست برا من فیلمه..
مطلبی دیگر از این انتشارات
هیچ چیز،هیچگاه، آرام نیست،مگر برای احمق ها!