دکتری مملکت- هندسه خوانده و علاقه مند به تجارت و کامپیوتر ساینس:)
اشک مثل بارونه...
امروز خیلی روز دلگیری بود
دوست داشتم با کسی حرف میزدم
اما کسی نبود...
گاهی احساس میکنی از دنیا عقبی... انگار میخوای همه چیزو با هم داشته باشی
ولی نداری
گاهی دوست داری کسی باشه که حوصلت رو داشته باشه
اما نیست...
گاهی دلت میخواد احساس کنی ارزشمندی
اما این طور نیست...
و اونوقته که اشک ها مثل قطره های بارون
بدون اینکه خودت بفهمی یهو از چشمات سرازیر میشن..
.
.
.
به نقل از نویسنده ای در یک گوشه ی دنیا
ما سنگدل نبودیم... نمیتوانستیم باشیم... اگر او به طرف شمال می نگریست
یک جلبک دریایی را می پیچید
اما او به انسانها نگریست... قلب های ما زخم دیده شد...
چون کسی نبود که او را شفا دهد...
و انسان، زخم انسان است...((:

مطلبی دیگر از این انتشارات
میخوام زنده بمونم.فرشته ی نجاتم!
مطلبی دیگر از این انتشارات
تکرارِ دیشب، بدونِ عکس
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه ای به دختر کوچولوی وجود من