بی عنوان

آخ


امروز بیهوده تر گذشت


فکر نکردم وقت مهم است


نمی شود با ذهن تکه تکه درس خواند


و تظاهر کرد به شیرینی آن


دوباره التهاب


گفت تمام می شود


اما شروع شد بی آن که خبر دهد


من بی خیال تمام دوست داشتن ها شده ام


اشک نمی ریزم


نه به خاطر آن که


دستمالی همراهم نیست


نمی خواهم ضعفم را ببیند


دوست دوست دوست


روزهاست گشته ام به دنبالش


مثل من گم شده در تلخی کوتاه گناه دانستن


و نتوانستن


آن قدر به رخم کشیدی عشقت را


که خوب بی زاری را یاد گرفتم


برو و برنگرد و بپرس چرا


تا نشان دهم تمام دروغت را


تا بشمارم تمام انزجارت را


تکرار


تو هیچ وقت سرت درد نمی گیرد