رئيس کیه؟...

ترازوی عقل و قلب
ترازوی عقل و قلب

همیشه همینطوره..
می خواد ثابت کنه رئیس کیه..
تا میام فرمون رو بچرخونم سمت مغز، عین قاشق نشسته خودش رو میندازه وسط و کنترل رو از دستم خارج می کنه..
کفه ترازو همیشه به سمت اون سنگینی می کنه..
همه بیشتر دوستش دارن..
از پاکی اش میگن..
از صافی اش، صداقتش..
اونا نمی شناسَنش وگرنه اینجوری نمی گفتن..
وقتایی که عین سنگ میشه هیچکس جلودارش نیست..
نمیذاره تعادل رو برقرار کنم..
خودش رو برتر میدونه..
اگه فرمون رو بدم دستش، همه چی رو خراب می کنه..
هیچکس از ذاتش با خبر نیست..
یه روز بالاخره جلوش رو می گیرم..
بهش ثابت می کنم رئیس کیه..
ثابت می کنم اونی که باید حکم بده توی سَره نه توی سینه.