با نوشتن از خود سعی می کنم طرح زندگی ام را کامل کنم
رودهی تحریک پذیر و کلاسهای کسالت بار

آخرین روز کلاسهای کسالت آور بعدازظهر و صبح تا ظهر پنجشنبه است. بچه ها می آیند به عشق آن پنج دقیقه ای که می خواهند توی حیاط بازی کنند و توی سالن با سر زانوهایشان سر بخورند و مثلا ادای رونالدو را در بیاورند باید بروم توی سالن و کلاسهای خالی مدرسه و از زیر نیمکت ها که کف اش دراز کشیده اند بیرونشان بیاورم. دلم نمی آید دعوا کنم ولی توی مدرسه روی میز معلم ها یک تکه چوب نمادین پیدا میکنم می گویم دستت را بیاور بالا با آن چشمهای سیاه سراسر معصومیتش نگاهم میکند چوب را میبرم بالا و نزدیک به دست های کوچولوی کثیفش نگه میدارم اصلا نمیترسد، بعد میگویم دوف دوف از خنده ریسه میرود میپرسد خانم این چه تنبیهیه دیگه؟ میگویم تنبیه نامرئی... مجبورش میکنم بیاید کنار میز خودم بایستد و از روی متنهای ملالت بار کتاب فارسی بخواند، تنبیه که نمیشود خوشحال هم میشود. بقیهشان هم کتابهایشان را می آورند دور میزم و با آن سواد نصفه نیمه میخوانند، یادم رفته با خودم ماژیک بیاورم و نمیتوانم متنهای شکوه قاسم نیا را برایشان بنویسم که بخوانند. مجبورند تا پایان کلاس همینها را بخوانند که هیچ ارتباطی با آن قیافههای شرورشان ندارد. و دارد درباره چیزهایی حرف میزند که بچهها آن را لمس نکردهاند. آخرین جلسه حالم خیلی بد است از آن سندروم های روده تحریک پذیر گرفتهام و هر لحظه است که بالا بیاورم سهیل میپرسد خانم تو فکری... میگویم فکر نه حالم بد است...یاد مادرش میافتد که او هم سر درد دارد. چند دقیقه بعد سهیل میگوید خانم... من گشنمه.... خندهام میگیرد، مگه همین الان لقمه نخوردی میگوید چرا همینجوری گفتم. تو خونه هم هر چند وقت یکبار میگم ماماااان من گشنمه.... و میخندد... دارم فکر میکنم چه چیزی در من او را یاد مادرش میاندازد صرفا این که زن هستم یا نه چیزهایی دیگر هم هست... با این فکرها کلاس تمام می شود و من دیگر نمیبینمشان. تا اینکه شاید روزی وقتی خیلی بزرگتر شدند من را شناختند و شروع کردند به احوالپرسی و من درماندم باید از این پسر نوجوان که از من قدبلند تر و هیکلیتر شده است خجالت بکشم یا مثل گذشته ها توی کلاس لپش را بکشم...
#تنبیه_نامرئی#شکوه_قاسم_نیا#کلاس#روده_تحریک_پذیر#مامان#معلم#پسر_بچه#دوست_کوچولو#الهام_تربت_اصفهانی
مطلبی دیگر از این انتشارات
خودمونی ویرگولی | چیز هایی که روحم رو آزار میدن. سانسور شد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
میخوام زنده بمونم.فرشته ی نجاتم!
مطلبی دیگر از این انتشارات
در مسیر رویا