«damn you...»

من از هر چیزی که در مورد توعه یا منو یادت میندازه متنفرم
من وقتی بهت فکر میکنم حالم بهم میخوره از هرچی خاطره ست که داشتیم
کی من اینقدر متنفر شدم
کی قلب منو اینجوری کردی
چیکار کردی با قلبم تو، هاا! که دیگه دلم نمیخاد کسیو دوس داشته باشم ینی دیگه حوصله دوست داشتن و کشف کردن آدم جدید دیگه ای رو ندارم.
این حسا منو اذیت می‌کنه حالم و بد می‌کنه
من من اصلا نمیتونم بهت فکر کنم چون حالمو بد می‌کنی اگه چیزی منو یادت بندازه کل روزمو خراب می‌کنه، اره تو از اول هم همینقدر چندش و منفی بودی تو همیشه بدبخت بودنمو بهم یاد آوری میکردی چقدر عوضی هستی تو اخه؟!
چقدر خوب شد که مثل یه اشغال بدرد نخور از زندگیم حذفت کردم چقدر خوشحالم می‌دونی چرا؟! چون تو مثل یه انرژی منفی بزرگ بودی تو زندگیم ، با تو همیشه غمگین بودم من ...
منو از انرژی منفی هات پر میکردی تو چجور آدمی بودی ؟
چقدر مزخرف بودی هی سعی میکنم فراموشت کنم ولی ولی ولی باز یه چیزی منو یادت میندازه سعی میکنم چشامو ببندم و فراموش کنم ولی بااینکه از زندگیم حذفت کردم باااز از همون دور بهم انرژی‌ منفی میفرستی اره اره اره چقدر یه آدم می‌تونه حال بهم زن و چرت باشه.
کاش میتونستم مثل یه غذای بد مزه بالا بیارمت و این نفرت تموم شه.
یادمه اون روزی که پرتت کردم بیرون مثل پرنده ای که تو قفس بوده آزاد شدم پرواز کردم و دنیام رنگی رنگی شد .
حتی ارزش اینو نداری بهت فکر کنم یا بخام راجع بهت بنویسم اما اما لااقل قلبم از نفرت خالی میشه.


رها رادمهر_