آغاز انقلابی گری

یکی از بارزترین خصوصیات ادبیات سیاسی رایج در ایران و میان ایرانیان، نگاه ایدئولوژیک و جزم گرایی دیکتاتور مآبانه ناشی از آن است. و این نگاه ایدئولوژیک و بی تفاوت نسبت به واقعیات عینی را در طیف لیبرال و سکولار و روشنفکر با همان قوت و شدت و حدت مشاهده می کنیم که در طیف مذهبی و سنتی هم دیده می شود.

ساده ترین و دقیق ترین آزمون و نشانه که این رویکرد ایدئولوژیک و جزم گرایانه و بی توجه به واقعیت های عینی را بر ملا می سازد، استفاده از کلمه «باید» است.

هر کجا دیدیم کسی نسخه می پیچد که مثلا برای حل مشکلات «باید» حاکمیت قانون برقرار شود، یا «باید» رژیم عوض شود، یا «باید» فلان نهادها منحل شوند، یا «باید» فلان اتفاق رقم زده شود، همین استفاده از کلمه «باید» نگاه ایدئولوژیک و جزم گرایانه گوینده را آشکار می سازد. ولو اینکه گوینده ادعای عملگرایی و واقع بینی داشته باشد، ولی به محضی که نسخه های «باید» دار می پیچد ذهنیت ایدئولوژی زده او فاش می گردد.

کسی که از «باید» استفاده می کند «باید» قدرت به کرسی نشاندن جمله خود را داشته باشد. و اگر چنین قدرتی نداشت، آن «باید» او دو چیز را نشان می دهد:

1- اینکه قادر به فهم واقعیت عینی نیست و این «باید» فی الواقع نوعی اعتراف به تعارض میان تصویر ذهنی وی با تصویر عینی موجود است.

2- اینکه برای فرافکنی و سلب مسئولیت از خود از «باید» استفاده می کند تا عدم تحقق تصویر ذهنی خود را به عدم تبعیت دیگران از آن فرمان «باید» حواله دهد.

مثلا وقتی کسی ادعا می کند برای حفظ کشور «باید» نهادهای انقلابی مانند سپاه و بسیج و غیره برچیده شوند و در نهادهای رسمی مانند ارتش و پلیس ادغام گردند و حکومت قانون در کشور برقرار گردد، دو حالت وجود دارد:

1- یا کسی که چنین ادعایی میکند واقعا قدرت اعمال چنین تغییرات و اصلاحاتی را دارد و استفاده از کلمه «باید» نشان دهنده اراده او برای عملی کردن این سیاست است.

2- یا در غیر اینصورت اگر فرد مدعی چنین قدرتی ندارد، در واقع اعتراف می کند که از فکر کردن و اندیشیدن در ماهیت و پیچیدگی های واقعیت عینی خسته شده و عدم تطابق تصویر عینی با تصویر مطلوب ذهنی خود را به رسمیت شناخته، ولی به جای اندیشیدن در راستای اصلاح و تغییر تصویر ذهنی خود، ترجیح می دهد مسئولیت تغییر را به دنیای بیرون حواله داده و از خود سلب مسئولیت نماید.

به همین ترتیب وقتی عده ای با حرارت از شاهزاده رضا پهلوی حمایت می کنند و ادعا می کنند تنها راه حل مشکلات ملت بزرگ ایران این است که رژیم جمهوری اسلامی (با حمایت نظامی آمریکا) سقوط کند و رضا پهلوی به قدرت و تاج و تخت برسد، اینها هم از فکر کردن و تلاش برای شناخت پیچیدگی های دنیای واقعی و عینی خسته شده اند، و این خستگی و استیصال و ناتوانی خود از فهم پیچیدگی های عینی را با پناه بردن به یک تصویر ذهنی و گزاره های جزم گرایانه و بیان آرزوهای شاذ و بلندپروازانه تسکین می دهند.

و همینطور وقتی عده ای تمام مشکلات کشور، از گرانی و تورم گرفته تا خشکسالی و کم آبی را به بی حجابی و شل حجابی ربط می دهند و ادعا می کنند برای حل همه مشکلات «باید» وضعیت حجاب زنان اصلاح شود، اینها هم فی الواقع اعتراف می کنند که حوصله و ظرفیت فکر کردن و فهمیدن اینهمه پیچیدگی را ندارند و لذا ساده ترین توضیح را صرفا برای حواله دادن گناه ناتوانی ذهنی خود به عوامل بیرونی می پذیرند.

به همین ترتیب وقتی عده ای ادعا می کنند مملکت تنها در حالتی درست می شود که همه گوش به فرمان ولایت فقیه باشند و از ولایت پشتیبانی کنند تا آسیبی به مملکتشان نرسد، این هم نوعی دیگر از حواله دادن مسئولیت به دیگران و گریز از پیچیدگی های دنیای واقعی است.


نقطه شروع «انقلابی گری» دقیقا همین نگاه ایدئولوژیک ذهنیت صلب و غیر منطبق بر عینیت است.

و بخش جالب و طنز ماجرا دقیقا آنجاست که این نگاه جزم گرایانه و ایدئولوژیک و اصرار بر باورهای ذهنی به جای دیدن واقعیت های عینی، خود به عاملی قدرتمند برای تثبیت وضع موجود و پیشگیری از تحقق همان باورهای ذهنی و ایدئولوژیک و جزم گرایانه تبدیل می شود.

مثلا افرادی که اصرار دارند رژیم جمهوری اسلامی باید برچیده شود و سلطنت پهلوی احیا گردد، با اقدامات شاذ و کثیف و اظهارات احمقانه و سخیف خود عملا نظام جمهوری اسلامی را برای صد سال آینده بیمه می کنند!

نتیجه آن خستگی و ناتوانی از مشاهده دقیق تر و فهم ماهیت واقعی جمهوری اسلامی، این می شود که پرچم اسرائیل را می دهند دست کسانی که تصور می کردند برای احیای غرور ملی ایران قیام کرده اند، و به همین سادگی جزم گرایانی که قصد داشتند تصویری ضد ملی از جمهوری اسلامی ارائه داده و مشروعیت آن را زیر سوال ببرند، خود ماهیت ضد ملی پیدا کرده و موجب مشروعیت بخشی به جمهوری اسلامی می گردند.

یا مثلا افرادی که ادعا می کردند همه باید پیرو ولایت فقیه باشند، در واقع با شعارهای خود زمینه اقتدارزدایی از ولایت فقیه را فراهم می کردند.

یا کسانی که ادعا می کنند تنها با حاکمیت قانون امکان مشارکت در توسعه ایران فراهم می شود، عملا خود را از فرایند توسعه کشور حذف کرده و عرصه را بکلی به همان هایی واگذار می کنند که هیچ تقیدی نسبت به حاکمیت قانون ندارند و از ساز و کارهای دیگری که برای مدعیان «حاکمیت قانون» مجهول و ناشناخته است بهره می برند.


انقلابی گری در معنای اصیل آن به معنی میل به در هم شکستن چارچوب های موجود و در انداختن طرحی نو است. این معنای انقلابی گری را حافظ به زیبایی توصیف کرده:

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

این حس انقلابی گری بسیار زیبا و دلنشین و با فطرت انسان کاملا سازگار است. انسان مترقی همیشه در کنار مشاهده دنیای عینی موجود، یک دنیای ذهنی در تخیل خود می سازد و سپس برای تحقق دنیای ذهنی خود دست به کار و عمل و اصلاح دنیای عینی می زند.

اما معنای رایج «انقلابی گری» به معنای خاص در ادبیات سیاسی ایرانیان امروز بیشتر معادل همان جزم گرایی ایدئولوژیک است که در بالا توصیف گردید.

یعنی امروز وقتی صحبت از «انقلابی گری» می شود، منظور رفتار افرادی است که بدون توجه به واقعیت های عینی در دنیای ذهنی خود سیر می کنند و حوصله دیدن و فکر کردن را ندارند. یعنی دچار تحجر ذهنی شده اند. و به همین دلیل دست از کار و تحرک هم کشیده اند و دچار لختی و بی تحرکی شده اند، یا اگر کار و تحرکی انجام می دهند دقیقا در جهت معکوس آن آرمان ها و ارزش ها و مطالبات آنان اثر می کند!

در یک معنای اخص، «انقلابی گری» را صفت هواداران انقلاب اسلامی بهمن 1357 می دانند. و جالب اینجاست که این معنای اخص که خود برگرفته از یک روایت مجعول و غیر واقعی از شورش 57 و وقایع پس از آن است، مخالفان این «انقلابی گری» در این معنای اخص را به ورطه «انقلابی گری» در معنای خاص جزم گرایی ایدئولوژیک انداخته و آنها را از مشاهده و فهم و درک پیچیدگی های تاریخی و فعلی معاف می سازد!

و به این ترتیب، «انقلابی گری» (خاص) در معنای ضدیت با «انقلابی گری» (اخص) به مقوم و تثبیت کننده و تداوم بخش آن تبدیل می شود. و هر دو سر طیف هم اقدامات جزم گرایانه طرف مقابل را اثبات حقانیت جزم گرایی خود می داند.

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد

بیا کاین داوری‌ها را به پیشِ داور اندازیم

لیکن تردیدی نیست که انقلابی گری در همان معنای اصیل آن نه ربطی به «انقلابی گری» در معنای خاص فوق الذکر دارد و نه «انقلابی گری» در معنای اخص. بر خلاف «انقلابیون» خاص و اخص که دست بر قضا هر دو در جرگه عوام هستند و نه خواص، انقلابی گری در معنای اصیل آن همیشه موتور محرکه اصلی تاریخ بوده و هست و خواهد بود.

بهشت عَدْن اگر خواهی بیا با ما به میخانه

که از پای خُمَت روزی به حوضِ کوثر اندازیم

سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز

بیا حافظ که تا خود را به مُلکی دیگر اندازیم