تو این مردم را یاغی کردی آقای خمینی!

سلام آقای خمینی.

امروز که دوازده بهمن باشد، می‌شود چهل و هفتمین سالگرد بازگشت شما به ایران، به عنوان رهبر انقلاب اسلامی. یک نسل عوض شده است. آن جوان‌هایی که آن روز دور و بر شما بودند پیر شده‌اند، بعضی شهید شده‌اند و بعضی مرده‌اند. خلاصه دیگر یا نیستند و یا از دید ما خارج شده‌اند و کسی حرفشان را نمی‌شنود. آن‌هایی که آن زمان بچه بودند و سربازهای توی گهواره، حالا پا به سن گذاشته‌اند. میانه سالند و نزدیک پیری. پنجاه شصت ساله.

حالا کشور دست مایی افتاده که تو را فقط از صفحه اول کتاب‌های درسیمان می‌شناسیم، از عکست بالای تخته کلاس‌هایمان، از تکه‌های جسته گریخته سخنرانی‌هایت توی تلوزیون. ما تو را از نزدیک که چه عرض کنم؛ حتی از دور هم ندیده‌ایم. فقط شنیده‌ایم؛ راست و دروغ؛ قاطی هم. از تبار هندی گرفته تا معجزه طبس و آب و برق مجانی و نگاه مترقی به زن و... خیلی چیزها.

ولی آقای خمینی، من با راست و دروغ هیچکدام کاری ندارم. یک چیز برای من واضح است و آن این است که تو نظام شاهنشاهی را برانداختی؛ اول از توی قلب مردم و بعد در واقعیت، در سپهر سیاسی ایران. تو درختی را از ریشه بیرون کشیدی که بیش از سه هزار سال در اندیشه سیاسی ایرانشهری ریشه دوانده بود. ایرانیان تا چشم باز کرده بودند، پادشاهان را فرزندان خدا دیده بودند؛ انسان‌های بی‌نقصی که حکومت حق مسلمشان بود و مالک جان و مال و سرزمین ایرانیان بودند.

«شاه» در ایران کنار خدا نشسته بود.

حتی ورود اسلام هم نتوانست این اندیشه را از بین ببرد. حتی بعد از اسلام هم، پادشاهان قبله عالم بودند. سایه خدا بودند. مالک ممالک محروسه بودند و صاحب جان و مال رعیت. کی جرات داشت بگوید شاه بالای چشمش ابروست؟

تو چطور توانستی این کار را بکنی حضرت امام؟ چطور زورت به این باورِ هزاران ساله رسید و مردمِ ایران را به جایی رساندی که توی خیابان داد بزنند مرگ بر شاه؟ این مردم که بار اولشان نبود پادشاه خودکامه و ظالم می‌دیدند. تمام گذشته و تاریخشان پر بود از پادشاه‌های ظالم و زورگو و مستبد. اصلا استبداد رکن اصلی حکومت پادشاهی ست. هزاران سال بود مردم این را دیده بودند و پذیرفته بودند. تو چکار کردی با این مردم، خمینی کبیر؟

این مردم دیگر نهایت نهایتش توی انقلاب مشروطه، برای پادشاهی مشروطه کلی ذوق کرده بودند. باز هم زورشان به شاه نرسیده بود یا نخواسته بودند اصلا شاه را بردارند. شاید فکر کرده بودند شاه را که اصلا نمی‌شود حذف کرد! مملکت شاه می‌خواهد!

شاید کسی بگوید خب توی جهان امروز دیگر کسی پادشاهیِ عهد بوق را نمی‌خواهد؛ ولی توی همین جهان امروز که ایده دموکراسی و جمهوریت آن را پر کرده، هنوز کشورهایی هستند – اتفاقا توسعه یافته – که نتوانسته‌اند پادشاهی را کنار بزنند. پارلمان دارند، حزب دارند، انتخابات هم دارند؛ ولی آخرش باید یک شاهی، ملکه‌ای چیزی هم بالای سرشان باشد و ارتششان سلطنتی باشد نه ملی و سرودش کشورشان دعا برای سلطنت باشد نه کشور و ملت.

از زمانی که ایران ایران بود و از زمانی که انسان‌ها بودند و تمدن بود، حکومت پادشاهی بود. هرکس زورش بیشتر بود و عده و عُده بیشتری داشت، پادشاه می‌شد و بعد پسرش و بعد نوه‌اش... مردم انتخاب نمی‌کردند، فقط زیر بار می‌رفتند؛ چون پادشاه زور داشت و آن‌ها نداشتند؛ و چون پادشاه می‌گفت که خدا او را تایید کرده تا فرمانروایی کند. پادشاه‌ها نه موقع آمدن از مردم نظر می‌خواستند و نه موقع رفتن. سرنگونی‌شان هم یا بخاطر حمله خارجی بود، یا کودتا و شورش گروهی که زورمندتر بودند، و یا بخاطر دعواهای قدرت‌طلبانه داخل خود دربار. مردم هیچ‌وقت به این نتیجه نمی‌رسیدند که این حکومت را نمی‌خواهیم؛ پس تغییرش می‌دهیم. مردم فقط رعیت‌هایی بودند که نگاه می‌کردند.

حکومتی که تو بنا گذاشتی – فارغ از این که الان عملکردش چطور است – تنها حکومتی بود که مردم آن را خواستند. اولین باری بود که بعد از هزاران سال، مردم – به معنای واقعی مردم – یک حکومت را سرنگون کردند و حکومتی دیگر را به قدرت رساندند. اولین بار بود که مردم توانستند بین «آری» و «نه» انتخاب کنند.

حتی همان‌هایی که الان معتقدند تو اشتباه کردی، و حتی آن‌هایی که الان می‌خواهند پهلوی برگردد هم به تو مدیونند آقای خمینی. کسانی که توی خیابان می‌آیند و می‌گویند جاوید شاه هم به تو مدیونند. تو بهشان یاد دادی می‌شود مخالف حکومت بود و می‌شود حکومت را تغییر داد. دوتا شاه پهلوی را که مردم نخواسته بودند؛ اولی را انگلیس گذاشت روی تخت سلطنت و دومی را آمریکا. این ربع پهلوی اما حالا برای رسیدن به قدرت، محتاج مردم است! حالا باید مردمی باشند توی ایران که پهلوی را بخواهند و برایش بجنگند تا بتواند برگردد.

اگر تو نبودی و انقلابت نبود، این مردم کی جرات داشتند توی تاکسی و صف نان و مهمانی‌ها و کوچه و بازار و کلاس و مدرسه و فضای مجازی، به تو و انقلابت و حکومتت فحش بدهند؟ شاید صد برابر بدتر این را می‌دیدند و دم نمی‌زدند. تو یادشان دادی که اگر ناراضی هستند، می‌توانند داد بزنند و بگویند ناراضی‌اند. می‌توانند طلبکار مسئولان شوند. اگر تو نبودی که یادشان بدهی می‌شود اعتراض کرد، صدبار هم توی سرشان می‌زدی صداشان درنمی‌آمد؛ همانطور که قبلا هم درنیامده بود(بجز قیام‌های کوچک و کم‌دامنه‌ای در گوشه و کنار ایران).

این مردم هزاران سال بود که فقط نگاه کرده بودند که این حکومت می‌رود و بعدی می‌آید و همه‌چیز را به چرخ گردون نیلوفری و فلک و ستاره‌ها ربط داده بودند. برای ستاره‌های توی آسمان نقش بیشتری قائل بودند تا خودشان. اگر راضی بودند می‌گفتند چرخ بر وفق مرادشان می‌چرخد و اگر ناراضی بودند، فحشش را به همان چرخ فلک می‌دادند: چه بدکرداری ای چرخ! سر کین داری ای چرخ! نه دین داری نه آیین داری ای چرخ!

این مردم را همه توی سرشان زده بودند. پادشاهان سال‌ها به عنوان رعیت توی سرشان زده بودند. مغول‌ها و افغان‌ها توی سرشان زده بودند. انگلیس و امریکا و شوروی و آلمان توی سرشان زده بودند. هرکس از راه رسیده بود یکی زده بود توی سر این مردم و بهشان حالی کرده بود که نه حرف شما مهم است، نه خواسته‌هایتان. تو اما آمدی سر مردم داد کشیدی. کاری کردی که مردمی که سال‌های سال، هر حکومتی تکه‌ای از خاکشان را کنده بود و برده بود، سر یک وجب خاک خرمشهر با چنگ و دندان بجنگد.

تو آمدی این مردم را یاغی کردی آقای خمینی. کاری کردی که دیگر بجای تو سری خوردن، سرش را بلند کند و نظر خودش را بدهد. بگوید نه شرقی نه غربی. کاری کردی که با خودش بگوید: تحریمیم؟ به جهنم. خودمان می‌سازیم. حمله می‌کنند؟ به جهنم. دفاع می‌کنیم.

این مردم را یاغی کردی آقای خمینی. آن‌ها که تو را قبول ندارند فکرش را هم نمی‌کنند که همین «قبول نداشتن» و «مخالف بودن» را مدیون تواند. حتی آن دهه هشتادی که اصلا تو را نمی‌شناسد و از تو و انقلابت متنفر است هم تنفرش را مدیون توست. تو به او یاد داده‌ای که می‌شود مخالف بود و مخالفت را کف خیابان داد زد. اگر تو نبودی که با یک پشتوانه مردمی، حکومت پهلوی را براندازی کنی، ایده براندازی شاید در ذهن هیچکس جوانه نمی‌زد. هیچکس توی همین ویرگول نمی‌نوشت که می‌توان جمهوری اسلامی را سرنگون کرد و بعد رفراندوم برگزار کرد و مردم خودشان انتخاب کنند که چه جور حکومتی می‌خواهند؛ و مثلا یکی بگوید حکومت غیردینی(هرچه باشد)، یکی بگوید جمهوری دموکراتیک، یکی بگوید پادشاهی مشروطه...

این مردم حالا ناراضی‌اند. بعضی نظرشان این است که حکومت بماند و اصلاح شود و بعضی می‌خواهند کلا برود و همه آن‌ها چه بدانند چه نه، مدیون تو هستند. من شخصاً نظرم این است – بله تو ما دخترها را یاغی کردی و حالا من بجای ضعیفه بودن، اینجا نظر شخصی خودم را می‌گویم – که این حکومت بماند، ولی اصلاح شود. نظرم این است که مدیران پیر و پوسیده و پلاسیده بازنشسته شوند و مدیریت را به جوانانی بسپارند که تخصص و تعهد دارند. نظرم این است که می‌توانم تغییر ایجاد کنم؛ چون تو یادم داده‌ای.

ممنونم آقای خمینی.

این آسمان طلائیه است. اینجا سخنران داشت می‌گفت ما توی دفاع مقدس، با همت چند مهندس خوش فکر، رکورد انتقال مجروح جنگی به بیمارستان را از چنگ آمریکایی‌ها درآوردیم. آن‌ها رکوردشان ۲ ساعت بود. رکورد ما شد ۲۰ دقیقه. و داشتم فکر می‌کردم اگر آن زمان توانستیم، چرا الان نتوانیم؟
این آسمان طلائیه است. اینجا سخنران داشت می‌گفت ما توی دفاع مقدس، با همت چند مهندس خوش فکر، رکورد انتقال مجروح جنگی به بیمارستان را از چنگ آمریکایی‌ها درآوردیم. آن‌ها رکوردشان ۲ ساعت بود. رکورد ما شد ۲۰ دقیقه. و داشتم فکر می‌کردم اگر آن زمان توانستیم، چرا الان نتوانیم؟