زندگی در نظام سرمایه‌داری رانتی!

دو پسر، تنها وارثان پیرمردی کشاورز بودند.

پدر که مُرد، زمین را به تساوی تقسیم کرد و پولی را که سال‌ها با بوی عرق و خاک جمع کرده بود، میانشان نصف کرد.

پسر اول که حدیثِ «نه جزءِ عبادت در طلبِ روزیِ حلال است» آویزه‌ی گوشش بود، سهمش را بذر خرید و کود. خم شد روی خاک، دست در دل زمین برد و یک سال تمام با آفتاب سوخت و با باد خوابید. اما آسمان دهان بست. خشکسالی آمد و خوشه‌ها پیش از آن‌که طلایی شوند، خاکستر شدند.

پسر دوم که کتاب‌های موفقیت را چون کتاب مقدس می‌خواند و ایمان داشت باید اندیشید تا ثروتمند شد، دست به زمین نزد. پولش را طلا کرد و در گاوصندوق گذاشت. نه عرقی ریخت و نه کمر خم کرد. فقط صبر کرد. سال که گذشت، طلاها سنگین‌تر شده بودند؛ با سودشان بنگاه دلالی خودرو زد.

پسر اول، سال دوم را با قرض و وام آغاز کرد. باز بذر خرید، باز امید کاشت. اما این‌بار برف ناهنگام، چون دستی سرد، بر گلوی مزرعه نشست. سرمازدگی آمد و آنچه سبز شده بود، سفید شد و مُرد.

پسر دوم، همان روزها که برف بر خوشه‌ها می‌نشست، از گرانی چندبرابری خودرو سودی چندبرابر برد. سرمایه‌اش قد کشید، وارد ساخت‌وساز شد؛ خانه ساخت، طبقه روی طبقه.

پسر اول، زیر بار قسط و نداری، کنار همان زمینی که دیگر مال بانک بود، دست بر سینه گذاشت و افتاد. زمین او را گرفت و پس نداد.

پسر دوم و اهل و عیالش سال‌ها بعد، در خانه‌های بلندشان، به خیر و خوشی زندگی کردند.

و مردمی بودند که همچنان می‌گفتند: نان دهد، هر آنکس که دندان دهد.

حُسن ختام: به‌زودی هدیه‌ی دولت به مردم برای حضور گسترده در ۲۲ بهمن!