ستارخان، سردار ملی
پس از مدت ها سلام...
چقدر این مدت حرف ها داشتم برای نوشتن.
اینکه روزهای سختی رو می گذرونیم جای انکار نیست، اما بدون اغراق به داشتن همچین کشور و هم وطن هایی افتخار میکنم، از اینکه با این ملت خانواده هستم برام شور و شعف داره...
اینکه یاد گرفته بودیم و باز داریم مرور میکنیم و به نسل آینده یاد می دیم با صلابت، جلوی هر زورگویی و گردن کشی بایستیم و بایستن...
در این مدت فیلم ستارخان از شبکه یک پخش می شد، البته چند سال پیش ساخته شده بود و نمیدونم چرا من ندیده بودم، البته درگیری کنکور باعث می شد اصلا سراغ تلویزیون نرم...
اتفاقی دیدم فیلم ستارخان پخش میشه. شب ها با همیشه بهارم تا ساعت ١٢ منتظر میموندیم تا فیلم شروع بشه و تا ساعت ١ و خورده ای شب طول میکشید، حتی گاهی به خاطر برنامه های دیگه ساعت ١ شب شروع میشد و تا ٢ نگاه می کردیم.
اینکه اون ساعت بازپخش بود یا نه رو نمیدونم.


میخوام کمی از ستارخان بگم، کسی که موقع خوندن تاریخ جز یه عکس گوشه کتاب و خلاصه کلی چیزی نمیدونستم ولی همیشه عاشق این بزرگ مرد بودم.
ستارخان برای نگه داشتن آذربايجان و تبریز از دست روس ها خیلی تلاش و ایستادگی کرد، اما با خیانت درباریان و سران مورد حمله قرار گرفت و با تهدید سران، از تهران ممنوع الخروج شد و روزهای آخر زندگی اش رو اونجا سپری کرد.
درسته اون زمان شاید عنوان شهید رو به مدافعان وطن نمی دادن، اما ستارخان شهید وطن و مشروطه ای شد که بعدا اهدافش توسط وطن فروشان داخلی تغییر کرد.
ستارخان با گلوله ای که به پایش اصابت کرد، باید اون پا رو قطع می کرد ولی اصرار داشت که باید روی پای خودش بایسته و در آخر هم با غم تسخیر تبریز به شهادت رسید...
اینکه چرا تبریز رو ترک کرد و به تهران اومد و بعد تبریز به دست روس ها افتاد و این اتفاقات رقم خورد، جواب زیباش توی فیلم هست.
شاید جالب باشه به خاطر خدمات ستارخان و باقرخان و اراده ای که مردم به ایشان داشتن، دولت اون زمان، به ستار خان لقب” سردار ملی“ و به باقرخان لقب”سالار ملی“ دادن.
از این ماجرا می گذرم و کمی زندگی شخصی سردارمون رو میگم. با دیدن این فیلم باورم نمیشد ستارخانمون چقدر عاشق خانمش بود. اسم همسرش فاطمه بود و موقع صدا زدن با لحن پر از عشق و احساس میگفت:فاطمه خانم...
پسری داشت به اسم یدالله و زمانی که به تهران اومد، بچه دوم ستارخان هم به دنیا اومد اما تا اون موقع از وجود این فرزند خبر نداشت، دلیلش رو نمیگم چون باید توی فیلم دید.
اما زندگی ستارخان و فاطمه خانم هم غم انگیز بود.
موقعی که ستار به فاطمه خانم گفت باید خطبه طلاق رو جاری کنیم، چقدر قلبشون شکست. این سکانس یکی از اون قسمت هایی بود که قلبم رو به درد آورد. ستارخانی که اسمش لرزه به اسم اجنبی می انداخت، حالا برای طلاق از معشوقه اش سخت گریه می کرد.
در کنار این داستان، داستان زندگی طبیبی به اسم سهراب، که هم پیکار ستارخان بود روایت میشد، طبیبی که ٣٠ سال پدرش توسط عموی کینه توزاش حبس بود و نمیدونست مادری داره. این ماجرا هم برمیگرده به عشق و عاشقی، هر دو برادری که عاشق دخترخاله شان بودن و یکی ناکام میمونه و ماجراهای تلخی رو رقم می زنه و البته مسبب شهادت سردار هم هست.
بدون اغراق این فیلم جز روایت عاشقانه و ملی چیزی نبود.
ستارخان زمانی که خبر ناگواری می شنید میگفت:
یا حضرت عباس...
حالا که ما هم در شرایط جنگ تحمیلی هستیم و نگرانی های زمان خودمون داریم، بیشتر حس و حال سردار و مشروطه خواهان وطن پرست میشم و چقدر دیشب برای ستارخان، همون سردار عزیزمون گریه کردم و قلبم شکست...
ستارخان در تاریخ ٢۵ آبان ماه سال ١٢٩٣ شمسی، خیلی غریب شهید شدن...
از علاقه زیادی که همیشه به این سردار داشتم، با دیدن سرگذشت غم انگیز و وطن پرستی اش، دیشب بعد از تموم شدن سریال، دو رکعت نماز و زیارت عاشورایی رو تقدیم این سردار ملی کردم.
خواستم بدون بعد از گذشت یک قرن هنوز قلبم براش می تپه...

تیتراژ پایانی فیلم هم خیلی قشنگه. با صدای سالار عقیلی هست، حتما گوش بدید:
تو ای بهت تاریخ ایران زمین
که عاشق کشی حق نبود این چنین
ابهت، صلابت ردای تو بود
که مشروطه خواهی صدای تو بود
همیشه که مرگ آخر قصه نیست
که ایستاده مردن بقای تو بود
که تاریخ ایران صدا می کند
به این خاک اسطوره خیزم قسم
که مام وطن در عزای تو بود
حتما حتما به دیدن این فیلم توصیه میکنم. فیلمی پر محتوا و روایت های جالب. خوبه بدونیم چطور در گذر زمان این خاک به ما به امانت رسیده.
پی نوشت١ : کلاس ها کلا مجازی هست و همچنان تنها دانشجوی حاضر در کلاس هستم، معتقدم توی این شرایطی که به قول بچه ها عادی نیست که بخوان عادی برخورد کنن، باید محکم وایستاد و هرکس در حد و توان خودش کار درست رو توی این شرایط انجام بده
پی نوشت ۲ : از ویرگول ممنونم که بدون دلیل پست مربوط به حضرت آقا رو پاک کرد...
پی نوشت ٣: فردا شب عروسی پسر عمه ام هست که به علت شهادت آقا عقب افتاد
پی نوشت ۴: باید شروع کنم جدی تر درس های دانشگاه رو بخونم. البته آزمایشگاه ها هم مجازیه و سه آزمایشگاه سخت و با گزارش کار سنگین دارن که این مجازی بودن موهبت هست برای این سه تا درس
پی نوشت۵:امروز شهادت امام جعفر صادق هست و تعطیل رسمی
الهی هزار مرتبه شکرت🌹
الهی شکر 🌱
سه شنبه ١۴٠۵/٠١/٢۵ حوالی ساعت '١١:۴۵
کمی پیش سارا زنگ زد برای برنامه ترجمه شیمی فیزیک
ترجمان بخوانیم و هوایش را داشته باشیم!
اتاقی برای مهمان
ادبیات معاصر روس