علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
پروژه امنیتی با عنوان «انقلاب ملی ایرانیان»
تصاویر و تحلیل هایی که در رسانه ها برای افکار عمومی ساخته و پرداخته می شوند، مبتنی بر مفروضاتی هستند که به طور کلی از سوی عموم پذیرفته شده اند و معمولا کسی این مفروضات را به چالش نمی کشد. در حالی که برخی از این مفروضات اساسا نادرست و گمراه کننده اند.
فرض اول: جمهوری اسلامی یک «رژیم» است، مشابه رژیم شاه یا رژیم صدام حسین یا دیگر رژیم های دیکتاتوری و اقتدارگرای جهان.
این یکی از فراگیرترین مفروضات در افکار عمومی است و رمز ماندگاری و استحکام این فرض و به چالش کشیده نشدن آن ناشی از این مطلب است که معمولا مفهوم «رژیم» در مقابل «دموکراسی» تعریف می شود. لذا در افکار عمومی «رژیم» یعنی حکومتی که عملکردی مغایر با خواست و اراده «مردم» دارد، در حالی که دموکراسی یعنی حکومتی که عملکرد آن در راستای خواست و اراده «مردم» است.
اما این فرض اساسا غلط است. به دو دلیل جمهوری اسلامی «رژیم» نیست:
اولا، رژیم ها حکومت هایی هستند که با اتکا به یک دستگاه بوروکراتیک (دیوانسالاری) بر یک جامعه و کشور مسلط می شوند و تصمیمات سیاسی در بالا اتخاذ می شود و از طریق دستگاه بوروکراسی قوانین و سیاست ها به جامعه تحمیل می شود. لذا در رژیم ها ساختار سلسله مراتبی عمودی و بالا به پایین وجود دارد و کاملا شفاف و روشن است که تصمیمات در کجا اتخاذ می شوند و همه ارکان حکومتی و دستگاه بوروکراتیک تابع همین سلسله مراتب عمودی هستند.
لیکن در ایران پر واضح است که چنین نیست. یک دست نظام جمهوری اسلامی به دست دیگرش می گوید غلط نکن! یک پا برای پای دیگر پشت پا می اندازد! در جمهوری اسلامی الی ماشاء الله نهادهای موازی وجود دارد که در کار یکدیگر تداخل می کنند. نهادهای حکومتی از طریق شکل گیری شوراها اقتدار زدایی شده اند. بسیاری قوانین متروک شده اند. بسیاری قوانین و دستورالعمل ها در تضاد با هم هستند. دستگاه بوروکراتیک فلج شده و کارایی ندارد. افرادی که در راس نهادهای حکومتی قرار می گیرند به جای آنکه به دنبال افزایش اقتدار خود باشند، بیشتر به دنبال فرار از مسئولیت و سلب اقتدار از خود هستند.
این وضعیت به وضوح نشان می دهد جمهوری اسلامی رژیم نیست و دستگاه بوروکراتیک در آن مفلوج و بی اقتدار است و تصمیمات سیاسی و اجرایی به صورت مرکزی و از بالا به پایین نیست. بلکه ما شاهد یک نظام ملوک الطوایفی هستیم که قدرت در آن پخش است و به هیچ وجه متمرکز نیست. گهگاهی ارکان مختلف قدرت با یکدیگر همگرا می شوند و ظاهری منسجم و متمرکز را نمایش می دهند. و در مواقع دیگری ممکن است واگرا شوند و درگیری های داخلی بالا بگیرد. دستگاه اجرایی و بوروکراتیک به دلیل عدم تمرکز قدرت است که مفلوج و ناکارآمد شده. و نظام تصمیم گیری سیاسی به دلیل پخش بودن قدرت به سمت شوراهایی رفته که اجازه تحمیل اراده یک گروه بر گروه های دیگر را نمی دهد.
و در عین حال همین ناکارآمدی و وضعیت فلج دایمی فی نفسه موجب استحکام و استمرار این نظام ملوک الطوایفی می شود. چون ناتوانی در حل مسایل چه خرد و چه کلان، موجب نارضایتی عمومی می شود، و این نارضایتی عمومی شاهدی می شود برای اثبات این ادعا که جمهوری اسلامی یک رژیم سرکوبگر است که بر علیه خواست مردم عمل می کند!
ثانیا، وقتی صحبت از خواست و اراده «مردم» می شود یک فرض غلط دیگری پشت آن موجود است که کسی آن را به چالش نمی کشد. در حالی که «مردم» هم مانند همان دستگاه بوروکراتیک و ارکان حکومت دچار شکاف های درونی است و اینطور نیست که همه مردم یک خواست و اراده مشخص و واحد و سازگار با هم داشته باشند.
فرض دوم: اگر حکومت به خواست مردم گوش کند همه مشکلات حل می شود.
جامعه ایران واگراست. اقشار مختلف اجتماعی منافعی متضاد و ناسازگار با هم دارند. لذا اگر فرض کنیم واقعا یک «رژیم» در ایران حاکم باشد و رهبران آن با تمام وجود و با خلوص نیت و از ته قلب واقعا به دنبال آن باشند که فقط و فقط به خواست مردم گوش کنند و کاری جز پیروی از خواست مردم نکنند، باز هم چنین چیزی غیر ممکن است.
چون مردم خود دچار شکاف هستند و وقتی خواست یک بخش در تضاد با بخش دیگر باشد، حکومت نمی تواند همزمان دو خواست متضاد را اجابت کند.
به عنوان مثال، سیاست ثابت نگه داشتن قیمت بنزین در کنار سیاست هایی که موجب تورم سنگین می شود، موجب شکل گیری تجارت بسیار سود آور قاچاق بنزین از ایران به آنسوی مرزها شده است. برای آن بخش از جامعه که در شهرهای بزرگ زندگی می کند قاچاق بنزین نامطلوب است. ولی برای ساکنان نواحی مرزی که دست اندرکار قاچاق بنزین هستند این سیاست کاملا مطلوب است. یکی از نمایندگان مجلس در سال های گذشته در صدا و سیما اصرار داشت ما باید تعریف خود را از قاچاق بنزین عوض کنیم و در شرایط تحریمی بپذیریم اینها صادرکنندگان خرد هستند!
همچنین سیاست ممنوعیت واردات انواع کالاها، از قبیل لوازم خانگی و غیره، مسقیما به سود قشر معروف به «کولبرها» است که البته شامل تمام قاچاقچیان و فروشگاه های لوازم خانگی در شهرهایی مانند بانه و غیره می شود.
لذا تعجبی ندارد اگر پیوندهای عمیقی میان رانت های کلان حاصل از ارز ترجیحی و بنزین ارزان با جمعیت های محلی در مناطق مرزی و گروهک های تروریستی با هویت های قومیتی مرتبط با مناطق مرزی اعم از کرد و بلوچ و عرب و ترک و غیره شکل گرفته است.
و تعجبی ندارد وقتی مثلا دولت و دستگاه بوروکراتیک ناچار به حذف رانت ارز ترجیحی یا بنزین ارزان می شود، ناگهان شهرهای بزرگ صحنه تاخت و تاز و تاراج و تخریب همین گروهک های تروریستی «تجزیه طلب» می شود. در حالی که وقتی رانت ارز ترجیحی و بنزین ارزان برقرار است همه چیز امن و امان است و اثری از این «تروریست های تربیت شده توسط موساد و آمریکا» هم نیست!
فریبا بلوچ در ادامه به بخشی از بیانیه سازمانهای حقوقبشری بلوچستان که تاکید دارد این اشخاص اگر وابسته به نهادهای امنیتی و نظامی هم نباشند، توسط آنها مسلح میشوند، گفت: «سپاه و نهادهای نظامی و امنیتی میخواهند با حمایت کردن از این گروهها، باعث ناامن شدن استان سیستان و بلوچستان بشوند که به بهانه ناامنی پای خودشان را بیشتر باز بکنند.»
تحولات بلوچستان؛ چه ارتباطی بین سپاه و افراد مسلح ناشناس است؟
و تعجبی ندارد که دولت حسن روحانی که در آبان 98 فهمید از کدام قسمت از جامعه ایران تهدید می شود، اصرار داشت برای «کولبرها» اشک تمساح بریزد.
عده ای ساده لوحانه ادعا می کنند «خواست همه مردم این است که این رژیم برود». به فرض که جمهوری اسلامی «رژیم» باشد و به فرض که همه مردم چنین خواسته ای داشته باشند، باز هم این تنها یک مطالبه سلبی است. یعنی همه در نخواستن یک چیزی با هم مشترکند. ولی در وجه ایجابی همچنان متشتت و متضاد باقی می مانند. یعنی هر بخشی یک مطالبه متضاد با دیگران دارد.
بنابراین فروکاستن جامعه متکثر و نامتقارن و واگرای ایران به «مردم» یک فرض کاملا غلط است که طبیعتا نتایج غلطی از آن حاصل می شود.
فرض سوم: از آنجا که مردم در سال 57 رژیم شاه را برداشتند و رژیم جمهوری اسلامی را آوردند، پس امروز هم مردم می توانند رژیم جمهوری اسلامی را بردارند و نظام حکومتی دیگری برای خود برگزینند.
انقلاب بهمن 57 پدیده پیچیده ای بود که هنوز ابعاد کامل آن مشخص نشده. لیکن یک روایت ساده سازی شده و دروغ درباره آن به خورد افکار عمومی داده شد که مورد تایید همه گروه های سیاسی قرار گرفت.
احزاب و گروه های چپ و انقلابی با این روایت که مردم انقلاب کردند و رژیم را براندازی نمودند، ایدئولوژی و نظریه های انقلابی خود را معتبر نشان می دادند.
لیبرال ها و سایر گروه هایی که درون نظام جمهوری اسلامی وارد شدند، با این روایت که مردم حکومت تعیین کرده اند برای خود مشروعیت می ساختند.
و سلطنت طلبان و وابستگان به رژیم شاه هم با این ادعا که مردم شاه را نخواستند و شاه هم چون خیلی دموکرات بود تسلیم خواست مردم شد، از طرفی ناکارآمدی خود را توجیه می کنند و از طرف دیگر راه را برای به چالش کشیدن مشروعیت جمهوری اسلامی چنانچه «مردم» آن را نخواهند باز می گذارند.
و البته که این روایت کاملا دروغ است و نه شاه دموکرات بود و نه مردم انقلاب کردند. بلکه مجموعه عوامل متعدد و بسیار پیچیده داخلی و خارجی و منطقه ای و جهانی دست به دست هم داد تا نوع حکومت در ایران تغییر کند.
ولی از آنجا که اکثر مردم تصوری از آن همه پیچیدگی ندارند و همان روایت ساده سازی شده را پذیرفته اند و تصور می کنند در سال 57 مردم رژیم را تغییر دادند چون آن را نمی خواستند، طبیعتا این توهم در افکار عمومی شکل می گیرد که رژیم جمهوری اسلامی هم هیچ تفاوتی با رژیم شاه ندارد و مردم می توانند در هر لحظه ای این رژیم را هم سرنگون نمایند.
فرض چهارم: رژیم جمهوری اسلامی به دلیل گنده قوزی و درگیری با آمریکا و اسرائیل چنان ضربات سختی خورده که بسیار ضعیف شده است و دیگر توان مقاومت در برابر نارضایتی مردم را ندارد.
چون همه تصور می کنند تحریم های آمریکا در سال های گذشته با هدف براندازی یا لااقل تضعیف رژیم جمهوری اسلامی بوده، و کسی توجه نمی کند در اثر همین تحریم ها اقتصاد سیاسی بخصوصی در ایران شکل گرفته که به نوعی تعادل درونی رسیده و در عین حال با همان آمریکا و اسرائیل هم بده بستان داشته است.
و خصوصا برداشت عمومی از «جنگ 12 روزه» این است که اسرائیل اعضای محور مقاومت ایران را یکی یکی شکست داد و وقتی ایران به ضعیف ترین موضع خود رسید، اسرائیل از این موقعیت استفاده کرد و یک ضربه کاری و مهلک دیگر به ایران زد و الان جمهوری اسلامی بر اثر این ضربه آنچنان ضعیف شده که دیگر چیز زیادی از آن باقی نمانده است.
و کسی ماجرا را اینطور ندید که آن حمله اسرائیل در واقع یک کودتای داخلی بود زیر پوشش حمله خارجی. یعنی بخشی از نظام از اسرائیل دعوت کرد تا حملاتی به ایران انجام دهد، تا زیر پوشش آن حملات خارجی این بخش از نظام جمهوری اسلامی بتواند رقبای داخلی خود را حذف کند و موقعیت و سلطه خود را درون همین نظام ارتقا بخشد. یعنی اگر از این زاویه نگاه کنیم نه تنها از اقتدار جمهوری اسلامی کاسته نشده، بلکه به دلیل حرکت به سمت «یکدست سازی»، میزان تشتت و اختلاف و دعواهای ملوک الطوایفی به نفع یکی از طوایف که دست بالاتر را در داخل پیدا کرده کاهش یافته و نتیجتا اقتدار نظام جمهوری اسلامی افزایش پیدا کرده است.
یعنی اگر در پاییز 1401 که «انقلاب زن زندگی آزادی» شعله ور شد، به دلیل آچمز ماندن گروه های حاکمیت در مقابل یکدیگر هرگز مجوز قتل عام شورشیان صادر نگردید. ولی در دیماه 1404 چون آن بخش از نظام که شورش ها را برای باجگیری سازماندهی کرده بود به طور مطلق دست برتر را داشت، نظام جمهوری اسلامی در صدور مجوز سرکوب و قتل عام شورشیان تعلل نکرد.
یعنی آنهایی که آن فرض غلط را پذیرفته بودند و آن دروغ بزرگ را باور کرده بودند و تصور می کردند اقتدار جمهوری اسلامی کاهش یافته و توان ایستادگی در برابر نارضایتی عمومی را ندارد، با این فرض به این نتیجه رسیدند که اگر به خیابان ها بریزند و از انقلاب ملی ایرانیان حمایت کنند، رژیم جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد و آنها پیروز خواهند شد. ولی در عمل دیدیم که رژیم جمهوری اسلامی سقوط نکرد و تمام کسانی که با آن فرض و باور غلط جو گیر شدند و به خیابان ریختند خودشان سرنگون شدند و در خون خود غلطیدند.
جمهوری اسلامی نه تنها ضعیف نشده، بلکه از هر زمان دیگری مقتدرتر گشته و آثار اقتدار آن به زودی در ابعاد مثبت هم مشاهده خواهد شد. اما باورمندان به این فرض غلط که قربانی اشتباه ادراکی خود شدند، ابزار و وسیله ای شدند برای نمایش اقتدار نظام و اعلام پایان یک دوره از درگیری داخلی درون نظام و گذار به دوران جدیدی از همگرایی و اقتدارگرایی درون همین نظام.
این چهار فرض غلط اما پذیرفته شده در افکار عمومی که توسط تمام جناح های سیاسی درون نظام جمهوری اسلامی و همچنین اپوزیسیون و حتی دولت های خارجی به همین شکل پذیرفته شده است، پایه های شکل گیری یک پروژه امنیتی بود که به اسم «انقلاب ملی ایرانیان» نامگذاری شد و در دی ماه 1404 شاهد اوج فجایع ناشی از آن بودیم.
دولت و دستگاه بوروکراتیک به ناچار برای خلاص کردن خود از بن بست مرگبار، اقدام به حذف رانت ارز ترجیحی نمود.
بلافاصله پس از آن نا آرامی های اجتماعی و سپس «جنگ شهری» با حضور گروه های تروریستی که به رانت های کلان متصل هستند مشاهده شد. و این باور در افکار عمومی کاشته شد که مردم قیام کرده اند و انقلاب ملی ایرانیان برای ساقط کردن رژیم جمهوری اسلامی و آزاد کردن ایران آغاز شده است!! عده ای هم جو گیر شدند و به این انقلاب ملی پیوستند. و بعد ناگهان انقلاب تمام شد! هیچ چیز آنطور که همه تصور می کردند پیش نرفت. چون مفروضات اولیه که اشاره به آن آینده مورد نظر داشتند همگی غلط و دروغ بودند.
تهدید ترامپ به مداخله نظامی برای حمایت از این انقلاب مردم ایران، بروز خشن ترین شکل از «اعتراضات» که از سال های اولیه انقلاب تا امروز بی سابقه بود، سفر وزیر خارجه عمان به ایران و بلافاصله پس از آن اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه ایرانیان خواستار مذاکره و توافق هستند، و همزمان با آن اعلام عدم مماشات با اغتشاشگران در ایران، قطعی اینترنت در داخل و همزمان با آن قطع استارلینک برای ایرانیان توسط آمریکا، و سرکوب سریع و قاطعانه اغتشاشات؛ همه اینها سلسله وقایعی هستند که اشاره به شکل گیری یک توافق پشت پرده میان ایران و آمریکا دارند.
چرا باید ترامپ تهدید به حمله نظامی به ایران کند و از «مردم» بخواهد به خیابان ها بریزند و وعده بدهد که اگر کسی کشته شود به ایران حمله خواهد کرد، ولی در عمل دقیقا برعکس آن عمل کند؟! آیا هدف از این مانورهای سیاسی و رسانه ای چیزی غیر از حذف یک جریان سیاسی بخصوص در ایران بود؟ جریانی که مهمترین چهره های آن حسن روحانی و جواد ظریف هستند. و دست بر قضا همین دو چهره در رسانه اسرائیلی به ارتباط با رضا پهلوی متهم می شوند. اگر اسرائیل به دنبال براندازی در ایران است و روحانی و ظریف هم با براندازان همکاری کرده اند، چرا اسرائیل باید اسرار براندازان را علنی کند؟ آیا همکاری بخصوصی میان اسرائیل و جناح سیاسی مقابل حسن روحانی و ظریف وجود دارد؟ (به یاد اظهارات محسن کنگرلو می افتیم که گفت «حسن روحانی از اول با سپاه مخالف بود»)
چرا اینترنت در ایران قطع می شود و همزمان استارلینک هم قطع می شود؟ آیا واقعا آنطور که برخی ادعا کردند ایران با استفاده از تکنولوژی خفن و پیشرفته ای که در اختیار دارد استارلینک را از کار انداخته؟!؟!!! کسانی که اصرار دارند این رژیم ضعیف شده و هر آنچه درباره محور مقاومت و قدرت خود گفته گنده قوزی بوده، چطور خالی بندی به این بزرگی را می پذیرند؟!
آیا معنای قطعی استارلینک همزمان با قطعی اینترنت در ایران، آن هم بلافاصله پس از سفر وزیر خارجه عمان به ایران و ادعای ترامپ در خصوص تمایل ایران به توافق، به معنای آن نیست که آمریکا مجوز سرکوب و قتل عام جو گیرها را صادر کرده؟ گویا پیام ترامپ به ایران این بود که من چشم هایم را می بندم و دو روز به شما فرصت می دهم تا این دعوای داخلی میان خود را جمع کنید. و مسئولین جمهوری اسلامی هم با اقتدار و وفاق کامل این خواسته را اجابت کردند.
کسانی که فرض رژیم بودن جمهوری اسلامی را پذیرفته اند تصور می کنند قتل عام عده کثیری از مردم موجب نارضایتی مردم از جمهوری اسلامی و تضعیف آن می شود. لیکن اگر توجه کنیم این نارضایتی موجب شکل گیری انحصار سیاسی به نفع یک جناح بخصوص درون نظام می شود، نتیجه گیری دقیقا معکوس می گردد.
نارضایتی عمومی از طرفی موجب قدرت گرفتن نهادهای امنیتی می شود. خصوصا آن بخش هایی که در سرکوب عمومی توانمندتر عمل می کنند. چون نارضایتی عمومی حس اضطرار و نیاز به این نهادها را بیشتر می کند.
و از طرف دیگر، نارضایتی عمومی یعنی مشارکت کمتر در انتخابات ها، و لذا حذف آن بخش از حاکمیت که مبنای قدرت سیاسی خود را در مشارکت حداکثری مردم در فرایند سیاسی تعریف نموده.
چرا کسی شک نکرد چه دلیلی دارد هر کجا خارج از ایران تظاهراتی در حمایت از این «انقلاب ملی ایرانیان» برگزار شد، پرچم شیر و خورشید را در کنار پرچم اسرائیل بلند کردند؟ آن هم در شرایطی که همین چند ماه قبل شاهد جنگ ایران و اسرائیل بودیم! یعنی تابلوتر از این چطور می شد خائنانه و ضد ملی بودن حرکتی که اسمش را «انقلاب ملی ایرانیان» گذاشته اند را نشان داد؟! کسانی که جو گیر شدند و برای حمایت از این انقلاب به خیابان ریختند و کشته شدند، چرا معنای پرچم اسرائیل در تجمعات خارج از کشور را همراه با روایت رسمی داخلی مبنی بر «اغتشاشات صهیونیستی» بودن ماجرا نفهمیدند؟ چرا نفهمیدند از بین اینهمه ایرانی آدم حسابی، چرا باید رضا پهلوی بشود رهبر انقلاب؟!
دوران جدید دوران ملی گرایی است. و این انقلاب ملی ایرانیان هیچ چیزش ملی نبود، مگر اینکه فضای داخلی را مساعد کرد برای حذف جناح سیاسی نولیبرال و نزدیک به حزب دموکرات آمریکا. و به این ترتیب رقبای سیاسی روحانی و ظریف می توانند کشور را درون نظم جدیدی که آمریکا تعریف کرده اداره نمایند.
جنگ 12 روزه برای حذف مهره های کلیدی بود که ستون های واقعی قدرت تیم صورتی بودند، تا تیم آبی از نظر قدرت میدانی کاملا دست برتر را پیدا کند. و «انقلاب ملی ایرانیان» و شورش دیماه 1404 برای این بود که الباقی مهره های تیم صورتی که حذف نشده بودند ناچار شوند رنگ عوض کنند و آبی شوند.
جمهوری اسلامی دیگر صورتی نیست. رنگین کمانی هم نیست.
از این به بعد، فقط آبیته!
مطلبی دیگر از این انتشارات
مردم، خیابان و دیالکتیک خشونت؛ از «فضای ظهور» تا بازپسگیری کرامت در خیزش اعتراضی دی ماه ۴۰۴
مطلبی دیگر از این انتشارات
چرا و کی نظام جمهوری اسلامی شکاف خورد؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
نفرت کور