علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
چرا و کی نظام جمهوری اسلامی شکاف خورد؟
پس از واقعه معروف به «جنگ 12 روزه» جواد موگویی مجموعه مصاحبه هایی با رجال نظام را ضبط و منتشر نمود که در واقع کارکرد همان «اعتراف گیری های اجباری» در سال های اولیه انقلاب را داشت.
مجموعه مصاحبه های «ماجرای جنگ» یک روایت بخصوص از وقایع مربوط به «جنگ 12 روزه» را به مخاطب ارائه می دهد که قرار است توسط تمام رجال سیاسی و احزاب و گروه های درون نظام جمهوری اسلامی تایید و پذیرفته شوند.
فارغ از اینکه این روایت تا چه اندازه راست و چه مقدار از آن دروغ است، اجماع نیروهای درون نظام بر تایید آن، نقطه شروع بازگشت نظام به همان «وفاق» است که از ابتدا شعار دولت پزشکیان بوده، لیکن پیش از جنگ 12 روزه در عمل چندان اثری از آن دیده نمی شد. و نقطه اوج این نبود وفاق هم همان «جنگ 12 روزه» بود.
در میان تمام مصاحبه های جواد موگویی، تنها یک مورد هست که کمی ماهیت چالشی پیدا می کند. و آن یک مورد هم مصاحبه با علی شمخانی است. یعنی کسی که تنها بازمانده از عملیات خیره کننده قتل عام فرماندهان سپاه در روز 23 خرداد و پس از آن است. و الباقی مصاحبه ها صرفا تکرار و تایید همان روایت رسمی مورد نیاز برای «وفاق» هستند.
علی شمخانی نکات کلیدی و بسیار مهمی را مطرح می کند. در روزهای پس از انتشار آن مصاحبه، بیشتر توجه ها به سمت صحبت های وی درباره ماجرای ساقط شدن هواپیمای مسافربری اوکراینی جلب شد. این اظهارات وی موجب بالا گرفتن اختلافات و تنش با باند امنیتی نزدیک به رئیس جمهور وقت یعنی حسن روحانی هم گردید.
لیکن اکثرا از نکته کلیدی دیگری که در اظهارات شمخانی مطرح شد غافل شدند.
شمخانی گفت یکی از افرادی که پس از عملیات وعده صادق 1 معتقد بود این عملیات موجب کاهش بازدارندگی نظامی ایران در برابر اسرائیل شده، سردار رشید فرمانده وقت قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) بود. و به گفته شمخانی، سردار رشید تعداد قلیل اصابت های موفق در قیاس با تعداد کثیر موشک ها و پهپادهای پرتاب شده به سمت اسرائیل را دلیل و اثبات این نظریه خود می دانست.
در ادامه شمخانی اشاره می کند که «ما تا آن زمان تجربه درگیری مستقیم با اسرائیل را نداشتیم»، و اذعان می کند در جریان جنگ 12 روزه به سرعت تاکتیک های مورد استفاده ایران بر اثر بهره گیری از مشاهدات و بازخوردهای مستقیم میدانی به گونه ای ارتقا پیدا نمود که موجب شد ورق برگردد و ایران دست برتر را پیدا کند.
مطلب مهمی که از این نکات مورد اشاره شمخانی برداشت می کنیم به این صورت است:
1- هسته سخت نظام جمهوری اسلامی و خصوصا فرماندهان سپاه در مورد توان درگیری مستقیم با اسرائیل دچار یک شکاف عمیق شده بودند. یک دسته معتقد بودند ما توان درگیری مستقیم با اسرائیل را نداریم (تیم صورتی). و دسته دوم معتقد بودند ما قادر به درگیری مستقیم با اسرائیل و آمریکا هستیم (تیم آبی).
2- اظهارات صریح شمخانی نشان می دهد سردار رشید در دسته اول (تیم صورتی) بود و معتقد بود ما توان درگیری مستقیم با اسرائیل را نداریم. می توان حدس زد بقیه فرماندهانی که در جنگ 12 روزه کشته شدند یا با سردار رشید هم عقیده بودند، یا لااقل از نظر وفاداری در جناح سردار رشید بودند.
3- همزمانی عملیات وعده صادق 1 با طرح نور (گشت ارشاد) و سپس سقوط رئیسی حدود یک ماه پس از آن، مانوری بود که گروه اول (تیم صورتی) برای پرهیز از ورود به جنگ انجام داد. یعنی این گروه ترجیح می داد در آن مقطع سیگنال تنش زدایی و حصول توافق و احیای برجام را به آمریکا بفرستد. چون ارزیابی آنها این بود که اگر تعلل کنند و وارد تصاعد تنش با اسرائیل و آمریکا گردند، موضع چانه زنی ایران ضعیف تر شده و شاید حتی هزینه های جبران ناپذیری بر کشور تحمیل شود.
4- وقتی شمخانی اشاره می کند که تاکتیک های ایران در جنگ 12 روزه ارتقا پیدا کرد، معنایش این است که نهایتا در میدان عمل ثابت شد نظر گروه دوم (تیم آبی) درست بوده و ارزیابی گروه اول (تیم صورتی) از نظر نظامی اشتباه بوده است.
اگر منافع رانتی را هم در تحلیل خود وارد کنیم، تیم صورتی از احیای برجام و عادی سازی روابط ایران و آمریکا منتفع می شدند. لیکن تیم آبی متصل به رانت های کاسب تحریم بودند و مشکلی با ادامه تحریم و روابط پر تنش با آمریکا نداشتند.
بنابراین، تیم صورتی (صلح طلب) قصد داشت پس از عملیات وعده صادق 1 به سمت تنش زدایی با آمریکا برود، و برای تنش زدایی آماده بود تیم آبی (جنگ طلب) را مثل خیار به آمریکا بفروشد، و امیدوار بود با این خودشیرینی بتواند حمایت آمریکا را جلب نماید و با اتکا به حمایت آمریکا زمینه افزایش اقتدار داخلی خود را هم فراهم نماید.
اما تیم آبی با مشاهده این اقدام بزدلانه تیم صورتی، با یک فرار رو به جلو اقدام به سوزاندن برگ های برنده و بازدارنده ایران در برابر آمریکا و اسرائیل نمود. از جمله با ترور اسماعیل هنیه در تهران، حمله پیجری به حزب الله لبنان (که حتی اسرائیل هم در ابتدا از مشاهده آن شوکه شده بود!)، لو دادن محل اختفاء فرماندهان حزب الله، کمک اطلاعاتی برای ترور سید حسن نصرالله، و حتی احتمالا همکاری برای سقوط بشار اسد در سوریه.
نهایتا با فرو ریختن ارکان اصلی «محور مقاومت» و کارت های بازدارندگی ایران مسیر برای حمله مستقیم اسرائیل و آمریکا به ایران هموار شد، و حتی به نظر می رسد هماهنگی هایی فراتر از این هم میان تیم آبی فرماندهان سپاه با اسرائیل صورت گرفته بود که اسرائیل را به آغاز عملیات نظامی مستقیم علیه ایران ترغیب نمود.
از دیدگاه اسرائیل این درگیری داخلی یک فرصت طلایی بود که نمی شد از آن چشم پوشی نمود. مضافا اینکه صرفنظر از نتیجه و میزان موفقیت عملیات نظامی، چنین حمله ای می توانست اعتبار از دست رفته اسرائیل بر اثر عملیات 7 اکتبر را به میزان چشمگیری بازیابی نماید.
اما از سوی دیگر، تیم آبی از فرماندهان سپاه (جنگ طلب) با ترغیب اسرائیل به حمله به ایران چندین دستاورد بزرگ را بدست آوردند:
1- جنگ 12 روزه فرصت حذف فیزیکی فرماندهان تیم صورتی را که بزدلانه به تیم آبی خیانت کرده بودند و قصد فروختن آنها به آمریکا را داشتند فراهم کرد.
2- ورود اجباری و تحمیلی ایران به جنگ این فرصت طلایی را به فرماندهان تیم آبی داد تا نظریه خود را در عمل ثابت کنند. به گواهی دونالد ترامپ می دانیم که ضربات ایران به اسرائیل بسیار دردناک بود و بازدارندگی مورد نظر فرماندهان تیم آبی سپاه را در عمل فراهم نمود.
3- همکاری غیر مستقیم فرماندهان تیم آبی سپاه با آمریکا (و اسرائیل) زمینه را برای توافق آتی میان ایران و آمریکا فراهم نمود. یعنی گرچه تیم صورتی (صلح طلب) قصد داشت تیم آبی (جنگ طلب) را مثل خیار به آمریکا بفروشد، ولی در عمل تیم آبی (جنگ طلب) پیش دستی کرد و تیم صورتی (طلح طلب) را مثل هویج به آمریکا فروخت!
به بیان دیگر، فرماندهان صلح طلب سپاه برای پرهیز از ورود به جنگ، مسیری را در پیش گرفتند که موجب بروز شکاف داخلی شد. و همین شکاف داخلی باعث تحمیل جنگ بر کشور شد.
و از سوی دیگر، گروه جنگ طلب از فرماندهان سپاه با سوزاندن داوطلبانه محور مقاومت و هدایت کشور به سوی جنگ شتابزده و غیر منتظره و تحمیلی، اتفاقا ایران را از درون پارادایم تاریخ مصرف گذشته نولیبرالیسم (حزب دموکرات آمریکا و اروپای غربی) خارج کرد و از مسیر میانبر وارد جبهه هواداران نظم جدید به رهبری پرزیدنت ترامپ نمود.
با در نظر داشتن این نکات، وقتی مثلا مشاهده می کنیم سردار شکارچی تهدید می کند که «اگر دستی بخواهد به رهبر ما تعرض کند ما آن دست را قطع خواهیم کرد»، در واقع این تهدید متوجه شخص رهبری است و نه آمریکا و ترامپ و نتانیاهو.
شکافی که به دلیل جدی شدن احتمال درگیری با اسرائیل و آمریکا درون سپاه ایجاد شده بود، با حذف فرماندهان صلح طلب برطرف شد.
اما تغییر دولت و بازگشت اصلاح طلبان (طرفداران برجام و نظم جهانی نولیبرال به رهبری حزب دموکرات آمریکا) به دولت که بر اثر سقوط رئیسی محقق شده بود، هنوز اصلاح نشده. بنابراین می شود انتظار داشت مراحل بعدی به این ترتیب باید باشد:
1- بازپس گیری دولت توسط جناح سیاسی متصل به فرماندهان فاتح سپاه
2- عادی سازی روابط ایران و آمریکا و لغو تحریم ها
3- یکدست سازی کامل نظام و افزایش اقتدار نظام جمهوری اسلامی
4- حرکت کشور به سمت توسعه ذیل نظم جدید آمریکایی با محوریت ملی گرایی و محافظه کاری مذهبی
سه کتاب، سه راه رسیدن به شادی
علت دشمنی غرب با ایران!
پروژه امنیتی با عنوان «انقلاب ملی ایرانیان»