"قلم، تنها سلاحی است که هم میکُشد، هم زنده میکند... انتخاب با توست."
خشم مقدس(قسمت۳)

فصل سوم: بیداری در عصر دیجیتال
صبح زود، قبل از بیدار شدن بچهها، معلم با چشمهایی نیمهخوابآلود ولی قلبی پرشعله، پشت میز کوچکش نشست. لپتاپ قدیمیاش را روشن کرد، همان که بارها برای تدریس مجازی از آن استفاده کرده بود. اما اینبار، نه برای نمره دادن یا امتحان، برای خودش بود… برای ساختن دوباره خودش.
اولین قدم: یک کانال ساده در آپارات ساخت با نام یادگیری از دل رنج
توی آن، شروع کرد به تعریف کردن واقعیتهای زندگی معلمان، خاطرات تلخ و شیرین، و البته، درسهایی که از شکست یاد گرفته بود.
صداش خشدار بود، ولی پر از احساس. ویدئوهایش نه کیفیت خوبی داشتند، نه نور حرفهای، اما صداقتش دل مردم را برد.
بعد شروع کرد به تدریس خصوصی؛ اول برای بچههای فامیل. بعدش با یک آگهی ساده در دیوار:
«معلم بازنشسته با ۳۰ سال سابقه تدریس، آمادگی آموزش دروس پایه با روشهای جدید و صمیمی»
کمکم شاگردها بیشتر شدند. اولش مجازی، بعد تلفنی، بعد حضوری… و دوباره معلمیاش گل کرد.
همزمان، به مدرسهای در نزدیکی خانهاش سر زد و پیشنهاد داد کلاسهای مشاوره برای والدین برگزار کند. جلسه اول، فقط پنج نفر آمدند… ولی وقتی با لحنی گرم، واقعیت تربیت بچهها را گفت و گریهی یکی از مادرها را درآورد، فهمید راه را درست آمده.
اما هنوز چیزی کم بود…
تا اینکه یک روز، یکی از شاگردان قدیمیاش در اینستاگرام برایش پیامی فرستاد:
«استاد، شما همیشه منو به حرکت وادار کردین. الان من لیدر یک تیم بازاریابیام. میخوام شما رو به این مسیر دعوت کنم… شما طلا هستین، فقط باید خودتون رو باور کنین.»
معلم اول شک کرد… ولی آنقدر باهوش و تجربهکرده بود که نفهمیده وارد چیزی نشه. شروع کرد به مطالعه. و بعد از هفتهها بررسی، دید که اگر درست و شرافتمندانه وارد بشه، میتونه از توان ارتباطی و اعتبارش استفاده کنه.
و شد…
مطلبی دیگر از این انتشارات
پایان آغاز شد (قسمت ۶)
مطلبی دیگر از این انتشارات
وقتی سکوت حرف میزند(قسمت۱۲)
مطلبی دیگر از این انتشارات
وقتی سکوت حرف میزند(قسمت۸)