وقتی سکوت حرف میزند(قسمت۱۱)

فصل یازدهم: بر قله افتخار

هنرستان فنی و حرفه‌ای بعثت، در آغاز تنها مدرسه‌ای معمولی در حاشیه‌ی شهر بود. ساختمانی آجری با دیوارهایی فرسوده، کلاس‌هایی بدون تهویه، میزهایی کهنه، و رایانه‌هایی که نفس آخر را می‌کشیدند. اما در دل همین ساختمان بی‌رنگ، خورشید پنهانی می‌درخشید؛ خورشیدی به نام استاد کاویانی.

او معلمی ساده نبود؛ مردی بود از تبار رنج، با پیشینه‌ای آکنده از خاک و کار: از کارگری در پروژه‌های ساختمانی تا میوه‌فروشی در میدان تره‌بار، از بساط اسباب‌بازی در ورودی دانشگاه تا شب‌گردی برای شهریه و هزینه خوابگاه. کاویانی با عرق جبین‌اش مدرک گرفت، با صداقت‌اش دل‌ها را به‌دست آورد، و با درایت و صبرش ستون هنرستان شد.

اکنون شش نفر از شاگردان نابغه‌اش، گلچینی از کلاس‌های کامپیوتر، وارد رقابت‌های المپیاد مهارت شده بودند؛ المپیادی بزرگ در دو بخش نظری و عملی، از مرحله شهرستان تا استانی، و سپس کشوری.

رقبایشان در ظاهر قوی‌تر بودند، از مدارس برند با امکانات فوق‌پیشرفته. اما کاویانی چیزی داشت که هیچ‌کدام نداشتند: باور.

او ایمان داشت که ایمان، انگیزه، و تلاش از هر تجهیزاتی قوی‌تر است.

در مرحله کشوری، شایعه‌ی تقلب بالا گرفت. داوران مردد شدند، نتایج در آستانه‌ی تحریف بود. اما کاویانی، هم سرپرست تیم بود و هم نماینده‌ی افتخاری هیئت داوران. با صلابتی خشم‌آلود و در عین حال مودب، ایستاد و گفت:

«ما با دستان خالی مبارزه کردیم، اما با وجدان پر.

اگر عدالت نباشه، مهارت فقط یه بازی کثیفه...

و من اجازه نمی‌دم حق این بچه‌ها خورده بشه.»

اعتراضش پذیرفته شد. نتایج بازنگری شد. و درخشش تیم بعثت چنان بود که جای شک برای هیچ‌کس باقی نماند. رتبه نخست کشوری برای تیم هنرستان بعثت ثبت شد.

چند هفته بعد، تیم به عنوان نماینده رسمی ایران راهی مرحله جهانی در ژاپن شد. در رقابتی با سی‌و‌چند کشور، با ارائه پروژه‌ای نوآورانه در حوزه‌ی هوش مصنوعی در کشاورزی پایدار، جایزه طلای جهانی را از آن خود کردند.

بازگشتشان به کشور، با استقبال رسانه‌ها، مسئولان و مردم همراه شد. اما مهم‌تر از همه، سفر هیأتی بلندپایه از وزارت آموزش و پرورش به هنرستان بعثت بود. وقتی وارد کارگاه فرسوده شدند و سیستم‌های ازکارافتاده را دیدند، سکوتی تلخ میانشان افتاد.

یکی از معاونان وزارتی، با حیرت نگاهی به تجهیزات انداخت و گفت:

«اینا با چی کار کردن؟ با جادو؟»

و پاسخ استاد کاویانی آرام بود و سنگین:

«با انگیزه، با غیرت، با چیزی که توی هیچ بودجه‌ای نوشته نمی‌شه.»

تصمیمی تاریخی گرفته شد: تجهیز کامل هنرستان بعثت به عنوان پایگاه استعدادهای برتر فنی کشور، با آزمایشگاه‌های تخصصی، واحد استارتاپی، و ارتباط با دانشگاه‌های صنعتی.

دانش‌آموزان حالا افق‌های تازه‌ای پیش‌رو داشتند.

هنرستانی که روزی از کمبود وسایل ابتدایی رنج می‌برد، حالا تبدیل به مرکز خلاقیت و آینده‌سازی شده بود.

و استاد کاویانی، همان مرد آرام با ته‌ریش سفید و عینک ساده‌اش، گوشه‌ی دفتر نشست، چای تلخش را مزه‌مز‌ه کرد و زیر لب زمزمه کرد:

«خدایا شکرت... حالا نوبت نسل بعده.»