"قلم، تنها سلاحی است که هم میکُشد، هم زنده میکند... انتخاب با توست."
کارما
کارما: نسخه بازگشتناپذیر
شهر کوچک و آرامی بود، از آنهایی که همه همدیگر را میشناختند و کسی نمیتوانست از زیر نگاههای کنجکاو همسایهها فرار کند. اما یک نفر بود که انگار قوانین این شهر را رعایت نمیکرد: هوشنگ کاظمی، قصاب بدخلق محل.
هوشنگ به چیزی بهنام انصاف اعتقادی نداشت. ترازویش همیشه کمتر از چیزی را نشان میداد که مشتری خریده بود، گوشتهای مانده را با قیمت تازه میفروخت و اگر کسی اعتراض میکرد، چاقویش را روی میز میکوبید و میگفت:
«هرکی نمیخواد، گورش رو گم کنه!»
اما چیزی که هیچکس نمیدانست، راز تاریکی بود که هوشنگ در مغازهاش پنهان کرده بود...
روز نحس
همهچیز از روزی شروع شد که هوشنگ با عصبانیت سگ لاغری را که دم در مغازهاش ول میگشت، با لگد بیرون انداخت. پیرزن همسایه، که همیشه برای سگها غذا میبرد، به او هشدار داد:
«آقای کاظمی! ظلم به این زبونبستهها بیجواب نمیمونه...»
هوشنگ فقط خندید و گفت: «اگه قراره جواب بده، زودتر بده! من منتظرم!»
آن شب، وقتی مغازه را بست و به خانه برگشت، احساس عجیبی داشت. صدای عوعوی سگها در خیابان طنین انداخته بود. اما چیزی که بیشتر او را نگران کرد، صدای خشخش درون خانهاش بود.
چرخش کارما
نیمهشب، صدای چکهی آب او را از خواب پراند. به آشپزخانه رفت، اما چیزی ندید. ناگهان در آینه بالای سینک، انعکاس سایهای تاریک را پشت سرش دید. برق که رفت، همهجا در تاریکی فرو رفت، اما در آن تاریکی، صدای زمزمهای شنید:
«هر ظلمی، یه برگشت داره...»
وحشتزده چراغقوه گوشیاش را روشن کرد و دید که یخچالش خودش باز شده و از آن، گوشتهای گندیده بیرون ریختهاند. اما بدتر از همه، **یک دست استخوانی که از میان تکههای گوشت بیرون زده بود...
صبح روز بعد، هوشنگ دیگر در مغازه نبود. مردم میگفتند که شب قبل، سایههایی را دیدهاند که از پنجرههای خانهاش بیرون میآمدند. برخی میگفتند او فرار کرده، برخی دیگر میگفتند کارما بالاخره سراغش آمده است.
اما کسی که آن روز صبح برای اولین بار مغازه را باز کرد، پیرزن همسایه بود.او با چشمانی درخشان، روی صندلی قصابی نشست، به ترازوی خراب شده نگاه کرد و زیر لب زمزمه کرد:
«هر ظلمی، یه برگشت داره...»
و از آن روز، هیچکس دیگر هوشنگ را ندید.
مطلبی دیگر از این انتشارات
وقتی سکوت حرف میزند (قسمت۶)
مطلبی دیگر از این انتشارات
سقوط مرگ
مطلبی دیگر از این انتشارات
خشم مقدس (قسمت ۵)