هرروز در تکاپو به سر می برم، تا شاید روزی زیر آسمان نیلی پیدایش کنم...
آسمان، اینبار آبی تر از همیشه
در جایی میان آسمان و زمین، نور معرفتی طلایی و گرم به قلبت میتابد. هربار که سخن میگویی فرشتگان ویولن مینوازند؛ با هر اشک، یک قطره باران در جهان درون میبارد و با هر لبخندت، رنگین کمان در آسمان وجودت نقش میبندد.
سفیدی ناخالص بودم و تو قرمزی ملایم، برخلاف تمام قرمز هایی که در زندگی ام دیده بودم؛ صورتی رفاقتمان را جایی ندیدم..
آخرین اردو هرچند چیزی دلنشین برایمان نداشت؛ اما در راه برگشت که به تو تکیه دادم و هرچه در دلم مانده بود دیگر در دلم نماند، با آن منظره ی بی نظیر پایین اتوبوس که دره ای سرسبز بود و هوای خاص اردیبهشت رو به تاریکی میرفت، با تمام اندوه بینمان اما زیبا بود و آرام گرفتم.
سه سال گذشت، سه سال هم نفس و همراه بی همتایی در این مسیر دور و دراز عدالت بودی؛ تویی که اگر در کنار روح شکننده ام نبودی مشخص نمیشد اکنون جسم بی جانم درون کدام دره افتاده است.
شب هایی میگذشت و خداوند را برای وجود پاکت شکر میکردم؛ روزهایی که کمی سرد تر میشدم پیامی از سوی تو جانم را رنگ میبخشید.
پا به پایم آمده ای، در سراشیبی ها بطری آبی دستم دادی و هروقت از جاده دور ماندیم دستم را کشیدی تا زودتر برسیم. هنوز هم اول راهیم، میدانم مسیری که آغازش چنین باشد پایانی باور نکردنی و شیرین دارد.
هر ثانیه ای که در کنارت به من گذشت، من به طور حقیقی زندگی کردم، زندگی کردم و یاد گرفتم زندکی همیشه خنده و قهقه های از ته دل نیست، ناراحتی دارد، دلخوری دارد، بی حوصلگی و سردرد و بیماری دارد؛ تو به من یاد دادی چگونه به درد ها لبخند بزنم، تو به من یاد دادی ارزش رفاقت بیشتر از خیلی چیزهاست، تو به من یاد دادی آسمان هم که گرفت، دریای درونم خشک نشود و به خالق بی همتای آن باور داشته باشم.
کسی همچون من با دلی پر از حرف، گوش های شنوای تورا میطلبید که برایت بگوید و بگوید و بگوید و در نهایت با یک لبخند همه چیز را رو به راه کنی. چایی ات را هم بزنی و به شیرینی نبات درونش با من حرف بزنی. تو همان رنگ سرخ میان پالت خاکستری دنیایشان بودی؛ تفاوت زیبایت زشت هارا آزار میداد چون با وجود تو دگر جایی برای وجود آنها نبود.
همین گونه بمان فرشته ی زیبای من، نگذار جایی برای گستاخان و بی لیاقت های زمانه بماند؛ نشانشان بده اگر بخواهی میتوانی وجودشان را از بین ببری( تیکه پارشوننننن کننننن) آنها لیاقت قطره ای از اشک تورا ندارد، اگر سعی کردند تورا پس بزنند در چهریشان نگاه کن و مچ دستانشان را محکم بگیر و بگو که جایی برای عوضی ها نیست.
دوستت دارم به اندازه ی مهر قلب پاکت
به امید سال های دگر، روزهای دیگر و ثانیه هایی که نه تنها لبت، بلکه قلب دارای محبتت نیز بخندد و در آرامش بمانی.
تولدت مبارک، رفیق کل راه!








تولدت مبارک، رفیق کل
مطلبی دیگر از این انتشارات
وقتی امید بر قلبم بوسه زد .. :)
مطلبی دیگر از این انتشارات
دوستت دارم
مطلبی دیگر از این انتشارات
در آغوش طبیعت