جک سابق
هبوط
بغض آلود ترین لحظه تاریکی
تولد صبح شد و طلوع، حجابِ اشک های شب موقع مرگ
گرگ و میشِ دلگیرِ بهاری گیس های سفید ماه رو رسوا میکنه
بوی ترس لابهلای خرمالو های لِه شده میپیچه
تَق تَق
معطل اجازه من نشد
پرید تو
اتاق پر از سکوت شد
اومد تو و سکوتش رو فریاد زد
خاموشی رو داد زد تو صورتم
اشک هام گم شدن
جیغ کشیدم
اتاق از این سمفونی درحال اجرا خوشش اومد و شروع به رقصیدن کرد
رقصید و رقصید و رقصید
رقصید تا دنیا سرش گیج رفت، دنیا تِلو خورد، افتاد تو چاه
رفت پایین و پایین
سیاه تر شد
رنگ ها مردن
هبوط؛
تلخ ترین دلربایی ممکن همین بود، همین که بین سیاهی های مسیر تا این دلِ سرد؛ دست های گرمش رو تکون داد
یه تَرَک
دو تَرَک؛ بوم
تیر خلاص
خداحافظ تمام من
؛
تونل بزرگ ترین دشمن نور بود و اتاق قصد نداشت دست از این جنون برداره
رفت پایین و پایین تر
عجیبه
این قلب تاریک، حالا داره از غربت این چاه میناله
من کجا و نور کجا؟
چه مرگم شده
سقوط ترسناک تر از بیرنگی این دل بود
و حالا
دلتنگی شده آتیشِ افتاده به دشت خیال...




مطلبی دیگر از این انتشارات
پناه بر معنیِ مکث
مطلبی دیگر از این انتشارات
تنها در برابر ابدیت کور
مطلبی دیگر از این انتشارات
سحرگاه من