زنده...alive#...به وجدان من خوش اومدی

دوستان زخمی من، همینطور که میبینید من ادم خیلی بد قولیم...... پس مجددا سلام عرض میکنم:»

قرار بر این بود که الان ساعت 11 به وقت شامگاه ......عمومی بخونم(تجربی هستم....خوش بختم.....:/// )

...فارسی کی میخونم؟ایشالا فردا....باید باهاتون حرف میزدم.........

و اما مسئله اصلی....

تاریخ کنکور همگام شد با پایان جنگ ....منظور؟......جنگ تموم میشه بعد تکلیفمونو مشخص میکنن....

حسم چیه ؟ نمیدونم.......تکلیف چیه؟نمیدونم.......ناراحتی؟ نمیدونم

مردم پول ندارن؟نمیدونم...........جوونا افسردن؟ نمیدونم..

تموم میشه این شرایط؟نمیدونم

می بخشید ،خانوم سِما، یعنی تا کی قراره بار کنکور رو به دوش بکشم......کنکور اصلا به درک ....بار زندگیو چی

نمیدونم

جدیدا دیگه هیچییییییییییی نمیدونم ......جدیدا که نه............

عزیزکم منو ببخش................. که انقد به درد بخورم...

منو ببخش .......که انقد کوچیکم که حتی نمیفهمم چی دارم مینویسم

منو ببخش........ که نمیتونم بار غمتو کم کنم ...........

منو ببخش که سعی کردم با نوشتنام دلگرمت کنم

منو ببخش که هیچ کاری نتونستم انجام بدم......منو ببخش که هیچی نمیدونم ..........

منو ببخش.......:::(((((((((((

:(((
:(((

اومدم تو سایت بچرخم ....با چی مواجه شدم؟غمممممممممم...درددددددددد....نه یکی نه دو تا.......چیکار تونستم بکنم؟یه لایک به ظاهر سرخ که اصلا سرخ نبود......کاش سیاه بود.......اومدم همشو انگیزشی ردیف کنم .....باطنم اومد ملاقاتم ........

هی ....خانوم سِما.........به کی دروغ میگی.....مگه اشتباه میگن؟ .............هان؟؟؟؟

اینکه بگن درد دارن ....دروغه مگه؟

جرأت داری یه خط بنویس تا تیکه پارت کنم...........مگه میشه گفت داد و فریاد راه ننداز......................

اومدی همینا رو تحویل بدی بری؟...........نه .......ولی هنوز یه چیزی مونده که باید بگم...باید داد بزنم

میتونی ادامه نوشتمو نخونی.........هیچ اجباری برات نیست.....پس برو به سلامت خدا به همراهت

جملات پایین الوده به مدل ذهنی منه...........پس به وجدان من خوش اومدی

از هیچ نمی هراسم...چون تو در کنار منی...انجا که تو هستی اشک ها سوزنده نیست...مرگ هم دردناک نیست...اگر با من بمانی همیشه پیروزم..(alive#)
از هیچ نمی هراسم...چون تو در کنار منی...انجا که تو هستی اشک ها سوزنده نیست...مرگ هم دردناک نیست...اگر با من بمانی همیشه پیروزم..(alive#)

ایه 30 بقره:

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»

«و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمین، جانشینی (برای خود) قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟ و حال آنکه ما با ستایش تو، تسبیح می‌گوییم و تو را تقدیس می‌کنیم.» خداوند (در پاسخ) گفت:

" «من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.»»"


ایه 72 احزاب

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»

«ما امانت عشق را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند، ولی انسان آن را برداشت؛ زیرا او بسیار ستمگر و نادان بود.»

در این آیه، منظور از «امانت» که کوه‌ها از پذیرش آن ابا کردند، تفسیرهای مختلفی شده است، اما یکی از رایج‌ترین و مقبول‌ترین تفسیرها، ولایت، امامت، یا همان عشق و محبت الهی و مسئولیت‌های سنگین ناشی از آن است. کوه‌ها به دلیل عظمت و سختی‌شان، از پذیرش بار مسئولیت و عشق الهی که نیازمند اطاعت کامل و ایثار است، ترسیدند و ابا کردند. اما انسان، با وجود ضعف‌ها و جهلش، این امانت را پذیرفت.

...................
...................

خداوندا ..تو بگو....در این انسان نا لایق چه دیدی؟.....چه بود که ماه و زمین و اسمان از آن گریختند...

اگر میدانستم بدون شک من هم خدایی بودم .....شاید اگر میدانستم کمتر اشک میریختم

...خدایا....انسان بودن در این کشتارگاه سخت تر از سخت است...........

به تو می اندیشم،... به این که دقیقا که هستی...........حق با توست.........

من ناقصم .... جاهلم...... نادانم.........اما..................

..........از یک چیز اطمینان دارم.......................که تو به شدت برایم کافی هستی...........هر روز جام مرگ را

مقابل چشمانم مزه مزه میکنم .........به سرخی رب انار............نمیدانم نوای مرگ است یا

نوای عشقی که از ان سخن می گفتی.........نمیدانم...........هر چه هست ...... ترش و شیرین و دلرباست

هر چه هست....جانم را سیراب میکند

درست است من یک روانی و دیوانه ی تمام و کمالم..........ای آتش دلربای من.......تا ان روز که مرگ فرا

برسد.............زنده میمانم و عشق می ورزم........حتی به بهای بخشیدن یک جان.....بخشیدن ذره ای امید به

بشریت

این من کوچک چیز دیگری نمی خواهد................

چون تو به شدت کافی هستی

اوست نشسته در نظر....من به کجا نظر کنم
اوست نشسته در نظر....من به کجا نظر کنم

الهی

از کوی تو بیرون نشود پای خیالم

نکند فرق به حالم

چه برانی

چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بکشانی

نه من انم که برنجم

نه تو انی که برانی

نه من انم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو انی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد

نرم باز به جایی

پشت دیوار نشینم ،چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم ،چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در........که جز این خانه مرا نیست.........

پناهی

بیا ....مال تو ......دوستدار شما ......sema
بیا ....مال تو ......دوستدار شما ......sema