شاعر و نویسنده افغانستانی و خراسانی | مأمون لطیفی. بازتابدهنده غزلهای ناب، دردهای غربت و اندوههای وطن. در این کلبه ادبی، با من همسفر واژهها و شعر فارسی شوید.
اندوه کنعان

به قدر آسمانی که دلم امشب پریشان است
جهانم ایستگاهی خالی در آغوشِ توفان است
من و آوارگی، تنهایی و فرقت، بلاتکلیف
پناهِ آخرینم صندلیهای اتوبان است
چراغِ خانههای این خیابانها چه بیرحمند
که در هر پنجره یک غصهیِ تاریک و پنهان است
خدا ما را میانِ قصهیِ غربت رها کرده
که سهمِ نسلِ من از زندگی، اندوهِ کنعان است
بلیتِ بیسرانجامی که در دستِ مهاجر شد
شروعِ پرسه در تنهایی و رگبارِ باران است
ورق های کتابِ سرنوشتم را به باد دادند
که پایانِ تمامِ قصه هایم داغِ هجران است
«مأمون لطیفی»
۲۰ خرداد (جوزا ) ۱۴۰۵
مطلبی دیگر از این انتشارات
زندگینامه مأمون لطیفی
مطلبی دیگر از این انتشارات
دریایی هوس!
بر اساس علایق شما
قالبی که در هیچ قالبی نمیگنجد