در سایهی ادبیات
مسیر

ما را دو سوی یک خط ممتد گذاشتند
رودیم و در مسیر گذر سد گذاشتند
قانون عشق شیوهی باید به خود گرفت
و بین ما هزار نباید گذاشتند
میبینمت اگرچه گناه است چیدنات
سیبی برای آدم مرتد گذاشتند
این رنج کهنه را که به مقصد نمیرسید
در قلب هر کَسی به سرش زد، گذاشتند
مرداب را به خانهی دریا نمیبرند
بیهوده پای عشق مردّد گذاشتند
شادیم کلبهایست که غمموریانهها
از خود قدمقدم به تنم رد گذاشتند
زهرا محمودی
مطلبی دیگر از این انتشارات
جای خالیات را با کلمات پر میکنم
مطلبی دیگر از این انتشارات
زمستونم زمستون قدیما
مطلبی دیگر از این انتشارات
یک عصر شاعرانهی پاییزی