دانشجو
اعتراض ندارم
میخواستم همینجا با شرححالی از خود و استهزای وضع موجود، کمی خود را سبک کنم و چهار طعنهی بزرگ حوالهی شبانان کنم. امّا دستم نرفت که منتشرش کنم. دستم نرفت که بگویم قرار نیست هیچوقت به اینترنت آزاد دست پیدا کنم. دست و دلم نرفت که بگویم من هم یک گوسفند از میان بقیهی گوسفندانم که باید مطیع فرمانهای چوپان خویش باشم، تا در امان بمانم. دستم نرفت به اینکه بنویسم آزادی در این مرز و بوم هیچ معنایی ندارد. دستم نرفت و نمیرود که بگویم خیلیوقت است رستگاری جای آزادی را پر کرده است. مرا عفو کنید!
ولی گمان میکنم که خواهد شد، یعنی میشود و باید بشود که آدمی به آزاد بودن فکر کند. آدمی باید بتواند به این قضیه فکر کند که روزی بدون توهمات و با درک واقعیات زندگی کند. انسان آزاد، شاید همان انسانی باشد که دل از دنیای توهمات کنده و خود را وقف واقعیات میکند، و این انسان هماره در حال تولید شدن و نابود گشتن است – هماره این فکر در او زاییده و سپس خاموش میشود. انسان آزاده دلیل و استدلال نمیخواهد، او از آنها استفاده میکند تا به واقعیت برسد. برای او واقعیت است که بر همهچیز ارجحیت دارد. او نمیتواند در گوشهای غمگین بنشیند و به این قضیه بیندیشد که قرار است کسی او را نجات دهد و صبح تا شب شروع به ارضای وهمیات خویش با ساختن منجیان گوناگون کند – حتی اگر با استدلال این کار را انجام دهد. انسان آزاده «میکند»؛ او فاعل به افکار خود و ناظر بر هر دوی آنها است.
من امّا بلند فریاد میکشم که هماره میخواهم که آزاد باشم، آزاد از موهومات، و متعلق به واقعیت!

مطلبی دیگر از این انتشارات
روزِ بدِ خوب
مطلبی دیگر از این انتشارات
°•مرثیهای برای واژهها•°
مطلبی دیگر از این انتشارات
امواجِ ایران