یلدای روشن🤍درنامـهای به تو که نمیخوانی·۷ روز پیشدر ستایش نقصجایی خواندم که فرشتهها بعد از مرگ به آنهایی که هیچ زخمی روی تنشان نیست میگویند: یعنی هیچ چیز ارزش جنگیدن نداشت؟این فکر درمورد زخمهای جس…
یلدای روشن🤍·۱۸ روز پیشپشت فنسبا مریم رفتیم تو باغ. اون قسمت انتهایی باغ که فنس کشیده، و بعدش درخته و دشت و کوه، و تهش جاده. همونجا که همیشه فکر میکنم اگه یه روز بزنم به…
یلدای روشن🤍·۴ ماه پیشچرا بنویسیم؟!همه ما این روزا غرقیم تو عدد و ارقام : تعداد کشتهها، تعداد زخمیها، نرخ تورم. یجورایی مغزمون برای سیل اعداد، یه مکانیسم دفاعی ساخته : بیت…
یلدای روشن🤍درجرجیسِ نبی·۴ ماه پیشمهحوصلهٔ نوشتن ندارم. انگار همهٔ کلمهها توی یک جعبه قفل شدهاند و کلیدش گم شده. حتی حسهایم تنبل شدهاند؛ نه غمانگیزند، نه شاد. فقط هستند،…
یلدای روشن🤍درچالش هفته·۴ ماه پیشاگه یه روز نباشی با اینا یادت میوفتم.دلم میخواست درباره ی خودم بنویسم ولی همش فکر مریم میومد وسط ذهنم نمیشد پس اول اینو مینویسم بعد شاید درباره ی خودم هم گفتم.من اصلاً دلم نم…
یلدای روشن🤍درزندگی شستن یک بشقاب است☘️·۵ ماه پیشمرگ ویرگولاحساس میکنم ویرگول مُرده واقعاًهر روز تعداد پست ها کمتر خداحافظی کاربرا بیشتر، هعی!و «تماشای زوال هولناک است شاید از خود زوال هولناک تر»ساز…