چرا قلمم جدیدا اینطور مینویسد؟ شاید همیشه اینطور مینوشت؟ دنیا به اندازه کافی دردناک هست من چرا دارم بدترش میکنم؟
انتظار نداشتم

باور نمیکردم این حقیقت نداشت!
میدانید بعضی وقت ها ادمیزاد چیز هایی میبیند و میشنود که ان هارا به کل ناامید غمگین و خشمگین و.. میکند
به قدری ان اتفاقات برایشان غیر قابل تحمل و عجیب است
که ناگهان میگویند
انتظارش را نداشتم.
جمله ای که در نگاه اول ساده به نظر میرسد اما درد های زیادی در عمق خود جا داده
و من هم خیلی اوقات انتظارش را نداشتم
و انقدر ان دفعات غم انگیز است که نمیخواهم به انها فکر کنم.
و همه ان انتظارش را نداشتم ها میدانید از چی نشات میگیرد؟
اعتماد..
وقتی به کسی اعتماد داشته باشید به قول معروف انتظار داری که تو را نشکند اما امان از روزی که تورا بشکند و با تو ان اعتماد شکسته شود
میدانیدتفاقاتی رخ میدهد دو طرف رنجیده میشوند ودست به کار هایی میزنند که در قوانین روابطه اشان ممنوع بود در نتیجه اعتماد انها شکسته شده و دلسرد میشود که میگویند
انتظارش را نداشتم
به معنی صریح تر
نمیخواهم باور کنم کسی که فکر میکردم با ان کار در خطی موازی قرار دارد حال ان را قطع کرده دور از انتظار به نظر میرسد مگر نه؟ از کی تا به حال خط های موازی هم را قطع میکنند؟
به طور صریح تر نیز از دست کسانی دلخور میشویم که قرار بود باعث شادی ما شوند.ما به انها اعتماد داشتیم، انها، کسانی که قرار بود با انها بخندیم و گریه کنیم و کسانی که رازدار ما باشند اما در مرحله خلاف پا گذاشتند
حال ما تنها مانده ایم با قلبی که هنوز میخواهد ایمان داشته باشد که ادمیزاد قابل اعتماد است و دهانی که هنوز باز مانده و انتظار نداشتم از ان میچکد
مطلبی دیگر از این انتشارات
"آبی که معصوم و پاکه"
مطلبی دیگر از این انتشارات
ما و دیگران
مطلبی دیگر از این انتشارات
شب های روشن