wartiw·۱ ماه پیشآیینهاین پست قرار نیست عکسی داشته باشه. شاید حتی تصمیم بگیرم بعد یه مدت پاکش کنم. میدونم شرایط هیچکدوممون عادی نیست و الان پست گذاشتن واقعا کار…
wartiw·۳ ماه پیش"آبی که معصوم و پاکه"صدای گیتار و مردی که دردش رو لا به لای نت های آهنگ میبافه و گوش هایی که فقط به شنیدن عادت دارن و نه گوش دادن. قلمی که به دست دیگه آشنا نمیا…
wartiw·۳ ماه پیشپر از ابهام و بی دلیلمن تغییر کردم، مدت هاست که نمیخوام قبولش کنم... هنوز بعضی وقت ها اون دختر پر شور و هیجان و بکر رو میبینم ولی خیلی دوره، خیلی دور.بعضی وقت ه…
wartiw·۲ سال پیشپروانهی آبیاز آخرین باری که اینجا سفرهی دلم رو پهن کردم و حرفهام رو روش تک به تک چیدم تقریبا یک سال میگذره، یک سال شلوغ و شیطون که ابرها رو چیده رو…
wartiw·۴ سال پیشصدای موجها رو میشنوی؟ستاره بهم چشمک میزنه، میدونه انعکاس آسمون زندگیم توی چشمات خلاصه شده. خندهها خاطرات رو مینویسن و اشکها اونها رو ماندگار میکنن. چشم غ…
wartiw·۴ سال پیشداستان کوتاه کودتای بهار پارت ۲پارت ۲:سلطان زمستان دنبالمون!نرگس دست به کمر میرقصه و خودش رو توی آینه برانداز میکنه، باد لا به لای برگها میوزه و تق تق ضربههای دارکو…
wartiw·۴ سال پیشستاره ی بختشاید ملافهی خال خالی آسمون به اندازهی کافی برام جا نداشته و برای همینه که روی زمین رهام کرده. ولی مگه حق هرکس از این دنیا یه ستاره نیست؟…
wartiw·۴ سال پیشدفترچه خاطرات یک نقاش خاکستری <قسمت اول: هشتاد و ششمین روزی که فهمیدم دنیا رنگیه> اینکه عشقت ولت کرده دردناکه، ولی تاحالا شده به خودت بیای و بعد ۱۵ سال بفهمی فقط تویی ت…
wartiw·۴ سال پیشپاره متنهای زیر افتاب.خیلی وقته که دست و دلم نرفته به نوشتن، همیشه با نوشتن یه جورایی بار غم و غصه رو مینداختم به جون کلمههای مختلف. سبک میشدم، ولی چند ماهه ک…
wartiwدرانتشارات نویسندگی موعود·۵ سال پیشداستان کوتاه کودتای بهار(۱)پارت۱: شورشیای تازه چند روز پیش زمزمههایی از این در و آن در به گوش رسید که لرزهی شدیدی بر تن سلطان زمستان کبیر انداخت؛ در حدی که تاج یخ…