این عشقه یا توهم؟
.
این عشقه یا توهم؟
این سوال که حسی که دارم تجربه میکنم عشقه یا توهم، خیلی وقته افتاده به جون فکرم.
یعنی طبیعیه؟ اینکه یه آدم وسط شلوغیای زندگی و فشارای روانی، یهو برات تبدیل بشه به خاصترین آدمی که تا حالا دیدی؟
اونم درست وسط بحرانهای روحی، وقتی که داری دستوپنجه با خودت و همهچی میزنی.
.یعنی ممکنه ذهنم فقط دنبال یه راه فرار باشه؟ یه نقطهی قشنگ، یه حواسپرتی خوب، وسط اینهمه خستگی؟
شاید واقعاً یه حقهی ذهنیه؛ یه ترفند برای اینکه تمرکزم از درد بره روی یه چیز نرمتر، خوشحالتر.
ولی خب… پس چرا اینقدر واقعی به نظر میرسه؟
چرا سیگار کشیدنش، اسم سیگارش، کتابایی که میخونه، نگاهش، لبخندش، اون مکث بین جملههاش…
همهش برام مهمه. همهش برام شیرینه.
حتی اون لحظهای که یه داستان ساده تعریف میکنه و من فقط نگاهش میکنم.ولی دراخر بیاید واقع گرا باشیم و بدونیم که این حس.
عشق؟
نه...
بهنظرم اسمش هرچی باشه، عشق نیست.
فقط یه تصویر قشنگه وسط یه دورهی زشت.همین.)
مطلبی دیگر از این انتشارات
ما خوک دوپا را از پس پنجره دیده ایم
مطلبی دیگر از این انتشارات
هیولای درون من...
مطلبی دیگر از این انتشارات
دنیا را دیوانهها آباد نمیکنند