دوازده دقیقه، تاریک و روشن

یک:

قدم میزنم، فکر میکنم، توی خودم میپیچم و بیشتر از چیزی که باید حرف میزنم.

روی دستم یه ضربدر کشیدم، برای اینکه یادم بمونه باید گوش بدم. برای اینکه یادم بمونه نمیتونم فقط صحبت کنم.

امروز روز خوبی بود. فوق العاده بود. اما اگه اینطوره، پس چرا انقدر نیاز دارم دربارش بنویسم؟

همیشه چیزایی هستن که قایمشون میکنم. با پا میزنمشون زیر فرش. بیشتر وقت ها نمیان بیرون.

امروز یه گردنبند خریدم. یه گردنبند که واقعا خوشگله. خیلی وقت بود که دلم میخواست ازونجا یچیزی بخرم. ولی بعدش، وقتی مینداختم گردنم احساس خفگی میکردم. چیزایی که زدم زیر فرش میخوان بیان بیرون.

فکر میکنم که دلم میخواد صادق باشم. دلم میخواد تمام چیز هایی که نباید رو بگم. فکر میکنم که آدم های کمی اینکار رو میکنن، ولی احتمالا و معمولا آدم های زیادی بهشون جذب میشن. بی پرده بودن جذابه، ولی هیچوقت انجامش میدم؟

دو:

باشه، باشه. باید حرف بزنم. نه با این جمله های چرند به هم بافته شده، تا فقط خوشگل به نظر بیان. حرف بزن حانیه. لعنتی.

چیزای زیادیه که توی ذهنم میپیچه، و حتی نمیدونم میخوام از کدوم حرف بزنم. نمیدونم تاثیر قهوه سر شبه یا نه، ولی انگار یه عالمه خط‌خطی رنگی توی ذهنم به هم میپیچن و از هم بالا میرن.

فکر میکنم بالاخره یجوری باید این زندگی مسخره رو ثبت کرد. اگه پیر بشم و بمیرم و هیچوقت یادم نیاد که یه شب با دینا رفتیم بیرون و همه چیز انقدر دوست داشتنی بود، پس زندگی کردن به چه دردی میخوره؟ اگه نتونم جوری بنویسم که احساسات توی کلمه ها بمونن، ضبط بشن و فرار نکنن، پس چرا اصلا احساسات رو دوست دارم؟

باید بنویسم، باید توضیح بدم درباره بوی سیگار، خیابون، درباره هوا، درباره چیزی که تمام مدت توی هوا بود.

میترسم و وحشت‌زده‌ام از اینکه هیچی هیچوقت درست نشه. اگه همینجوری بمونه، مسخره نیست؟ تصور اینکه همیشه و تا آخر همینم، تا آخرش هرکاری که کنم، هرچقدر هم که فرار کنم بازم حانیه ام، باعث میشه یخ بزنم.

امشب، شبیه آدم هایی بودم که خیلی دوستشون دارم. اونایی که همیشه توی خیابون بهشون نگاه میکنم و فکر میکنم که «اگه توی همه چیزایی که باید موفق بشم، بالاخره میتونم حس کنم جزوشونم؟»

*با همه این چرند و پرند بافتنا، امشب فوق العاده بود. شبیه حسی بود که نفس کشیدن داره. ممنونم.

**آدم ها رو دوست دارم. شگفت انگیزن، زیبان، دوست داشتنین. بیشتر وقتا فوق‌العادست، ولی گاهی وحشتناکه.

**ممنون که میخونین:)

فکر میکنم