زندگی یک دختر👩🏻
سال ۱۳۸۹ بود که در فصل رفت و آمد برگ ها دختری متولد شد.او در زیر آسمان تهران زندگی خود را شروع کرد،دختری بود که دوست داشت بیشتر اوقات خود را با حیوانات و طبیعت سر کند در واقع میشه گفت او عاشق این بود که در دل طبیعت سرسبز وقت خود را صرف حیوانات و کتاب کند.🍃
زندگی او پر از قشنگی بود ،همچنین خود او هم قشنگ بود و از همه مهم تر قلبی پر از عشق و محبت داشت.💕زندگی او مثل انسان های دیگر پر از اتفاقات بود،او از این اتفاقات سعی میکرد به خوبی استفاده کند حتی از اتفاقات بد.یکی از این اتفاقات بد روزهای پرمخاطره دوازده گانه بود.او با وجود ترس و استرس آن روز ها باز تلاش می کرد تا خودش را آرام کند و از این اتفاق یک درس بزرگ بگیرد درس بزرگ او این بود که همیشه و در هر لحظه آرامش خود را حفظ کند و همچنین او با صبر کردن میتواند از چالش های بزرگ زندگی عبور کند این همین درسی بود که زندگی می خواست به او بدهد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
جمعه
مطلبی دیگر از این انتشارات
خون نگار فصل دوم بخش 3
مطلبی دیگر از این انتشارات
امان از ما آدم ها!