من آدم خاصی نیستم

من آدم خاصی نیستم میتونی جواب سلامم رو ندی. میتونی ازم خوشِت نیاد حتی میتونی غرورم رو بشکنی. من آدم خاصی نیستم؛ آنقدر که هرجا ازم چیزی شنیدی، بگی ` این برای شما خاصه، از نظر من، به استانداردهای « معمولی‌بودن » هم نمی‌رسه. ` من آدم خاصی نیستم اما خودم اینطور فکر نمی‌کنم؛ همین شده که از خیلی‌ها خیلی زود به دل می‌گیرم. دوست دارم همه‌چیم خاص به نظر برسه شاید برای همین هم هست که یه برهه موهام رو می‌بستم و الان هم که زدم‌شون، ریش گذاشتم «این‌هوا» ؛ فقط محض این که... آره، همون: از شهرت نیفتم. شاید حتی نویسنده‌ی خوبی هم نباشم؛ صرفا چند کلمه می‌نویسم که در جرگه‌ی هنرمندا دسته‌بندی بشم. من آدم خاصی نیستم اما فکر می‌کنم آدمای خاص، بی‌کلام بیشتر گوش میدن؛ برای همون، چند وقتی هست که توی لیست موسیقی‌های مورد علاقم، بی‌کلام، با اختلاف کم، توی صدرِ. این، با کتاب، منظورم مطالعه‌اس، خیلی جوره که جفتشونم مال آدم‌حسابی‌هاس: همون آدم‌های خاص! تمرین میکنم به درددل‌های آدما گوش بدم؛ فقط گوش بدم، بی هیچ قضاوتی! ساعت‌ها قدم بزنیم و دل به دلِش بدم، صرفا چون ته دلم، قاطی همه‌ی احساسات پاکِ انسان‌دوستانه، تایید بگیرم چون آدم خاصی‌ام. دنبال آب دادن به گل‌ها‌م و عوض کردن خاک‌شون رو توی اولویت قرار دادم...

خیلی کارهای خوب دیگه که توی این ساعت با این جسمِ رنجور، مغزم توانایی دریافت و پرداخت و به زبان آوردنشون رو نداره ولی اما همینقدر جون بِکَنَم کم خاص بودن، هدفم بوده و احتمالا باقی بمونه تلاشم این که...

دیگه مغزم نمی‌کشه . ببخشید.