پراکنده نویسی

سلامٌ عَلی الویرگولیون و ویرگولیات👌🤭🌺

حال و احوالتون چطوره؟

حال و حوصله دارید یا نه؟

چند تا اتفاق برام افتادن که دلم می‌خواست بنویسم اما پست‌ها خیلی طولانی میشدن و از حوصله خودمم خارج، این شد که تصمیم گرفتم با احیاء انتشارات پراکنده نویسی مون در این قالب منتشرش کنم.😁

چون خوشگله
چون خوشگله

۱. ترم دوم آمار استنباطی داشتیم که درس سنگینی بود و استاد خیلی در بیان موفق نبود و درعین حال بسیار سخت‌گیرانه نمره میداد و دست به انداختنشم خوب بود. این شد که طبق رسم هر ساله یکی از دانشجوهای قدیمیش که سرباز امریه بود و توی پژوهشکده فعالیت می‌کرد برامون کارگاه گذاشت. خلاصه که آدم باسوادی بود و خیلی ازش استفاده کردیم اما به شدت پرحاشیه بود. من نماینده کلاس بودم و بعدا توی دوتا دیگه از کارگاه‌هاش هم شرکت کردم ولی همیشه میترسیدم که دچار سوءتفاهم بشه و فک کنه علت اینکه من همه کلاساشو میرم چیزی جز سوادشه!

امروز بعد از چند ماه که هیچ ارتباطی نداشتیم و اصلا ندیده بودیم حتی همدیگرو بهم زنگ زد.😐 من تعجب کرده بودم و حدس میزدم بخاطر مجازی شدن دانشگاه می‌خواد چیزی درباره دانشگاه ازم بپرسه.

جواب که دادم ازم پرسید تمایل به کار کلینیکی دارم؟

پرسیدم منظورش چیه که گفت توی پژوهشکده شون دنبال دانشجوی مسلط به spss میگردن و می‌خواد منو معرفی کنه🥳🤩

از خوشحالی میخواستم بگم بلههههه بلههههههه بلههههههه

خیلی مودبانه قبول کردم و بعد از قطع تماس تو خونه جیغغ میکشیدم و می‌چرخیدم. دلم می‌خواست اینو به یکی بگم اما همکلاسیام مناسب نبودن.

شاید براتون جالب باشه که من اصلا روی spss تسلط ندارم🦥😂 اعتماد به نفس عزیزم باعث شد قبول کنم و بگم از فردا شروع می‌کنم به تسلط پیدا کردن. با نرم افزار آشنام اما تسلط نه!!!

نمی‌دونم چرا اولین کسی که به ذهنش رسیده یا به گفته خودش تنها کسی که به ذهنش رسیده من بودم؟🥰 ولی این فرصت ارزشمندیه، یه کار دانشجویی با رزومه همکاری با دانشگاه...

۲. توی پروژه‌ نیمه پژوهشی که این ترم برای درس روانشناسی اجتماعی کاربردی انجام دادیم تلاش کردم مجموعه ای از مصاحبه‌های استاندارد انجام بدم. اینی که قراره تعریف کنم با اجازه خود شرکت‌کننده است و میدونست که ممکنه عمومی منتشر بشه و اشکال اخلاقی نداره نقلش.

شرکت‌کننده من آدم خیلی خاص و منحصر به فردی بود. یکی از سوالاتی که ازش پرسیدم این بود که چه افرادی توی زندگیت تأثیرگذار بودن؟

جوابش باعث شد از قالب مصاحبه‌گر حرفه‌ای بیرون بیام و قهقهه بزنم...

گفت من بچه که بودم خیلی مذهبی بودم، حضرت علی باعث شد من خیلی دخترباز بشم😐 حضرت علی گفته بودن شیعه ما باید در هر کاری سرآمد باشه. من دیدم من توی ارتباط با پسرا خیلی توانمندم ولی ارتباط با دخترارو بلد نیستم پس باید دختر باز بشم و توی این ارتباط هم توانمند باشم.

من داشتم فکر می‌کردم چقدر برداشت آدما از دین می‌تونه متفاوت باشه. بیخود نیست یکی شیعه میشه، یکی صوفی میشه یکی هم داعشی...

هیچ وقت فکر نمی‌کردم حصرت علی الهام بخش دخترباز شدن یه پسر باشه...

۳. ترم سومم ما درس روانشناسی رشد۲ داشتیم و استاد فردی بود که به شدت حرف های مذهبی و غیرعلمی و عجیب غریب سر کلاس می‌گفت(نه مذهبی اصولی) یکی از کد ها مدام باهاش بحث میکردن و کد دیگه که ما بودیم هیچی نمی‌گفتیم.

ترم سوم لیست داد به آموزش که اینا باید فلان روز درسو بردارن و اونا فلان روز و اجازه نداد در انتخاب واحد دو تا گروه باهم ترکیب بشن.

این ترم اسفبار تر از قبل بود و اینقدر چرت و پرت میگفت که حالم بهم می‌خورد و تصمیم گرفتم ارشد فردوسی و زیر دست امثال این آدم نمونم.

پایان ترم کار رو به اوج رسوند و بعد از یه امتحان غیراستاندارد، به گروه بحث کننده میانگین دو نمره پایین تر از گروه بحث نکننده داد. همچنین به نظر میرسه که به چادری‌ها ارفاق بیشتری کرد.

اون کلاس اما حتی روی نمودار نرفت...

من خیلی از اینکار ناراحت بودم. به خود من ۴ نمره ارفاق کرده بود و من اصلا خوشحال نبودم. طی بحثی که با یکی از دوستان داشتم و به دین و دیندار هرچی از دهنش دراومد بار کرد. بهم گفت تو اگه واقعا طرفدار عدالت بودی میرفتی بهش می‌گفتی به بقیه هم به اندازه تو ارفاق کنه.

من نتونستم این حرفو بزنم اما برای اینکه عدالت‌طلبیمو نشون بدم از استاد خواستم نمره منو کم کنه و نمره واقعی خودمو بهم بده. با اینکارم معدلم و زحماتی که یک ترم کشیده بودم رو در معرض نابودی قرار دادم.

استاد درجواب درخواست من گفت شما در طی ترم ۵۳ تا سوال پرسیدی (من مطمئنم این دوستم بسیار بیشتر از من فعال بوده) علت نمره دادن این بود.

راستش مطمئن نیستم کارم درست بود یا نه. اینکه اصلا به فرض اون استاد تبعیض آشکار قائل شده بود آیا من وظیفه داشتم اینکارو بکنم یا نه.

ولی به خودم میگم با انجام اینکار شاید حق خودمو ضایع کردم اما اگه نمره رو میگرفتم و چیزی نمی‌گفتم شاید حق دیگری رو ضایع کرده بودم.

با قلبی مملو از اندوه از کارم راضیم. از تقلب نکردن توی امتحانات مجازی هم راضیم با اینکه احتمالا رتبه من در ورودی کاهش پیدا می‌کنه و شاید دیگه نشه جبرانش کرد...

این ترم درس اخلاق رو تمرین کردم.

امیدوارم بیان این ماجرا برام به دلیل ریا نبوده باشه...

۴. دکتر فـ ای که مخاطبین من حتما میشناسنش روش تحقیق رو برداشت. من دیروز رفتم دانشگاه تا ازش خواهش کنم اجازه بده موقع تدریس من توی دفترش بشینم و حضوری از کلاس استفاده کنم و بتونم کلاسو ضبط کنم اما نتونستم مطرح کنم سر استاد شلوغ بود.

دیدم به مدیر گروه گفته در رابطه با این درس می‌خواسته چیزی بگه.

همینطور به نماینده کلاس که اومد بهش اطلاع داد کلاس های مجازی رو تحریم کردن برای اعتراض گفت مسئله ای بوجود اومده و قرار نیست جلسه اول کلاس تشکیل بشه.

حالا از همه بیشتر از این ترسان و غمگینم که نکنه درسو حذف کنه و من در حسرتش بمونم...

پ.ن. الان از پنجره صداهای دوست نداشتنی ای میشنوم...

حالا که تا اینجا خوندی!

برای ظهور امام زمان یه صلوات بفرست(؛