کربونیفر

زمین راوی سالیان دراز،بگوید به ما قصه ی رمز و راز،ورق لایه خاک زد دفترین،و از بهترین مورخ بهترین،زمان کربونیفر درآن عهد دور،به یکپاره‌گی پانگه‌آ بود جور،در آغوش سرخسان کهن، خزه چون زمرد به نرمی به تن،درختان چو داربست فلک،به نیلی رسد راس آن تک به تک،برقصاند این برگها آفتاب،بقدر تعالی که دریافت آب،حشره، خزنده و صدها هزار،دوزیست و همان ماهی سازگار،نگارین نهان سینه‌ی روزگار،فسیل زیادی از آن یادگار،چو مرگ گیاهی فرا میرسید،گِلی لابلایش شد آن ناپدید،شکست از درون، در دلش ماجرا،گذشت و فشاری بر او شد روا،ز جور زمان سخت و تاریک گشت،سیاه و به گنجینه نزدیک گشت،چه میدانی از درد اعماق سنگ؟وزان مرد تاریکی و پتک زنگ،فراوان شکیب است و انسان خموش، زغالین معادن نهیبش به گوش - شاعر: علی دوستی