..Hêvî dûr , xeyal kûrin
با دیدن اینا یاد من بیفت :)
اینارو مینویسم و حوصله به خرج میدم
تا ؛
یه روز که دیگه نیستم ،
با اینا یاد من بیفتی :)
:
با دیدن هر آدم بیحوصله که به زور نفس میکشه اکثراوقات..
با دیدن بچه وسطی که حکم بچه کوچیک خونه رو داره، حس بچه بزرگ خونه رو داره ، درد بچه وسط خونه رو داره ..
با دیدن پلیلیستهایی از هر نوع موسیقی از هر زبان ..
با آهنگ کانی کانی از رزازی ..
با رنگ ابی و قرمز ..
با خنکی و زلالی آب
و با حرارت آتش :)
با دیدن دختری که وسواس شال مشکی داره ، حتی دیروز یکی دیگه به کلکسیون نمیدونم چند عددیام اضافه کردم ..
با ایموجی های : 🌱 و 🙌 و 🥲💙
با آهنگای شایع ، با رپ گفتن یه دخترِ خانووم ..
با دیدن یه تیپِ دخترونه که هی وسط حرفاش میگه : حاجی 🤦🏻♀️😂
با دیدن هر کسی که نمیتونه از جلوی آینه تکون بخوره و هی از دهنش میپره : واییی من حتی گونی هم بپوشم خوشتیپم لعنتی!!🥲😂
با دیدن اعتماد به نفس کهکشانی ها ..
با دیدن اونی که بیش از حد از خودش راضیه و عاشق هر چیزییه که به خودش ربط داره ..
با دیدن اونی که تنهاست و عشقِ تنهاییِ و همش مراقبه کسی نیاد ازش تنهاییشو بدزده ولی خودشم میدونه تنهاییش همیشگیه و بخوادم نمیتونه ازش دست بکشه ..
با دیدن اونی که با همه خوب حرف میزنه و لبخند داره به جز با اونی که ازش خوشش میاد .. (الان که از کسی خوشم نمیاد ، پس اخلاق سگیم تعطیله🙁😂)
با دیدن اونی که معتادِ بغل کردن آدماست ، عروسکا هم هستن البته 🥲
با دیدن اونی که با همه و بی همهست ..
اونی که تو هر جمعی یه حرفی داره که بزنه ، و همیشه ادمایی پیدا میکنه برای همراهی ولی زود هم خسته میشه و باز به تنهایی و ساکت بودن پناه میبره !
با خوندن شعر ..
با دیدن دختری که یه گوشه روی زمین نشسته و کتاب دستشه و غرقه تو اون کتاب انقدر که هر چقدر صداش کنی نمیشنوه ..
با دیدن فیلمهای کمدی و جنایی ..
با شنیدن اسم نیویورک ،
با نشستن زیر درختا تو اردیبهشت ..
با رقصیدن زیر بارون تو بهار ..
با قدم زدن رو برگا تو آبان ..
با هر دختر پاییزی که دیدی :) ،
با شلوار دمپا گشاد ..
با دیدن اسپورت سفید ..
با موی یک طرفه ،
با چشمهای عسلیِ سبز ..
با دیدن اونی که تو هر عکسی ناخودآگاه لبخند میزنه ،حتی اگه خودش نخواد ..
با دیدن کتابها و مستندای تاریخی. ،
با شعرهای فروغ ..
با آدمایی که سیاه و سفیدن ..
با کسی که تنبله ،
با دیدن سنگینی خوابِ آدمی ، جوری که حتی اگر کتکش بزنی پا نمیشه ..(😅)
با شنیدن آهنگِ Demons از Imagine Dragons
با دفترهای قطورِ خط خطی شده ..
با دیدن اونی که همش خودکار ابی تو جیبشه ..
با دیدن اونی که با شلوار و تیشرت نماز میخونه ،
با اونی که احساسیه ولی همه تصمیماش منطقیِ!
با اونی که یهو میزنه زیر همه چی بدون حتی یه تردید و میگه : از اشتباه از هر جایی برگردی ، بردی! ، خداحافظ!
با دیدن اونی که حس فضولی و کنجکاویشو کشته و حتی یه ذره هم براش مهم نیست دور و برش چه اتفاقی داره میفته ..
اونی که وقتی یه اتفاقی میفته یا دعوایی میشه حتی از جاش تکونم نمیخوره و مشغول کار خودشِ !
اونی که همش همه چیو میبازه .. :)
با اونی که هی ریسک میکنه ،
قید همه چیو میزنه ..
با کلمه های : مودی ، گیان ، دیوونه ، زبون دراز ، کیوت ، بیخیال
با اونی که گاهی بیش از حد مغرورِ و گاهی با بعضی آدمها خاکیترینِ
با عصبانیتِ یهویی و منفجر شدن و کتککاری ِ اونی که همه فکر میکنن حتی بلد نیست داد بزنه سر کسی و عصبی شه از بس آرومه ..
با دیدن اونی که وسط ناامیدی هی دنبالِ امید میگرده ..
با دیدن آدمهایی که معتادِ قدم زدنن👩🏻🦯
با انیمیشنها ..
با پروفای انیمهایی ..
با اونی که معتادِ نوشتن از حس و حالشِ ،
با دیدن خواهر کوچیکی که همش داره به خواهر بزرگاش مشورت میده ، مشورتایی که احتمالا بعدش زندگیشونو به فنا بده🥲
با اونی که هم ساکته و هم زبون دراز و حاضر جواب ..
با دیدن کلمه : تناقض!
با دیدن اونی که رک نظرشو میگه ،
با دیدن اونیکه همش میشینه گربهها رو نوازش میکنه ،
اونی که نسسته و یهو میگه : میو میو (عین دیوونهها 😐😂)
با جمله : ای خدااااا !
با دیدن اونی که همش از بچهها فراریِ ولی بچهها عاشقشن :)
با دیدن آدمای خوش خرید ،( همونا که زود خرید میکنن و اون چیزی که میخوان رو پیدا میکنن بدون غر زدن )
با دیدن چشمه آب ..
با خوردن نارنگی اون جا که دیگه نمیشه ایستاد و نداقل باید سه تا خورد ..
با دیدن اونیکه وزنش ۶ ساله ثابته ..
با اون دختری که قدش ۱۶۸ عه ولی چون بین یه مشت کوتوله افتاده ، یه طایفه بهش میگن دختر قد بلند😐😑
با شنیدن نه گفتن آدمی جوریه که کلمه نه رو میکشه : نهههههههه !
با همه اینا یاد من بیفت .. هر چند فراموش کردن من میسر نیست 🥲😂!


پ.ن۱ : وایی چقدر زیاد شد ، تازه کلی هم مونده🥲😂
پ.ن۲: ممنون از چالش جالب جناب جوجه تیغی ..
پ.ن۳: خب خب .. دیگه چخبر :))
مطلبی دیگر از این انتشارات
جایگاه قاضی دادگاه گالیله برای تو!
مطلبی دیگر از این انتشارات
برادر...« چالش هفته این قسمت : من و برادرها»
مطلبی دیگر از این انتشارات
پادکست هایی که به دردم خوردن...