دوست دارم سیب باشم

اگر من میوه‌ بودم، دوست داشتم یک سیب باشم. یک سیبِ زردِ درشت و آبدار. خیلی درشت. از همان هایی که هر کسی حاضر نمیشود از میان سیب‌های متوسط انتخابش کند. باید کمی فکر کند و ببیند آیا میخواهد سیب به این درشتی را بخورد؟

با این وجود من دوست دارم یک سیب درشت و آبدار باشم و به راحتی با یک چاقو‌ی میوه‌خوری، قاچ‌ قاچ شوم. قاچ‌های نگینی، مکعبی، دایره‌ای و شکل‌های مختلف نامنتظم. مهم نیست چه شکلی. هر گونه‌ که قاچم کنید من به همان شکل درمی‌آیم. از چاقو‌ها خرده به دل نمیگیرم. حتی اگر یک سیب قاچ قاچ باشم؛ همچنان به سرسختی و خوشمزگی یک سیب باقی میمانم. سیرتان میکنم و در قبالش هیچ نمیخواهم. برایتان کم قندترین و کم کالری‌ترین میشوم. اگر خسته و گرسنه بودید، بیشتر از چیزی که از یک سیب میخواهید، به شما میبخشم.

در میان میوه‌های دیگر، متواضعم و دربند دیده شدن نیستم. برای من فقط مهم این است که یک سیب خوب باشم. مثل بقیه گران و پرزرق و‌ برق نیستم. آرام و بی‌صدا منتظر می‌مانم تا شاید مرا میان میوه‌های دیگری که درون میوه‌خوری چیده‌اید، ببینید و اگر مرا انتخاب کنید برایتان کم نمی‌گذارم. صبر می‌کنم که یکی یکی میوه‌های پرزرق و‌ برق را انتخاب کنید. اگر میوه‌های دیگرتان تمام شد، نمی‌گذارم جامیوه‌ای تان خالی بماند. توی یخچال، پشت‌ِ آن میوه‌های دیگر، برایتان میمانم.


شما اگر میوه‌ بودید، دوست داشتید چه میوه‌ای باشید؟ :)