وقتی آسمون منو یادت بندازه!

هرموقع صدای سکوت، فضای اطرافت رو شکست و دیگه وجود دنیای خارجی رو حس نکردی؛ یاد من بیوفت.

وقتی موقع خواب، دستتو روی تشک دراز کردی و با اون‌یکی دستت محکم گرفتیش.

وقتی شب‌ها به مدت طولانی به ستاره‌ها نگاه کردی و خودتو توی آسمون تصور.

یاد من بیوفت وقتی ردپای واضح احساساتم رو روی دل دیگران میبینی.

وقتی آروم زیر ابرهای روان قدم میزنی و زیرلب با خدا میگی و میخندی.

وقتی برای احساس امنیت، قرآن بغل میکنی.

وقتی با دیدن اموات، یواشکی به جدت امام علی میگی: "بابا علی، مواظبش باش."

وقتی با چوبی بلند، لب ساحل میدوی و ردپا از خودت به جا میزاری.

وقتی کیفت دفتر و خودکار جا خشک کرده به جای لوازم آرایش.

وقتی بادکنکی رنگی توی آسمون دیدی که روش نوشتم: "لبخند بزن!"

یا حباب‌های آزادی که از بالکن به بیرون پرواز میکنن.

خلاصه که منو به یاد داشته باش که متنفرم از زندگی‌ای بدون ردپا جا گذاشتن.