ویرگول
ورودثبت نام
هزار راه نرفته
هزار راه نرفته
هزار راه نرفته
هزار راه نرفته
خواندن ۲ دقیقه·۸ ساعت پیش

زبان مشترک

وقتی دو نفر با هم در رابطه هستن، برای آبیاری این رابطه نیاز به مکالمه دارن. نیازمندی اصلی مکالمه هم زبان مشترکه. من اگر بخوام با یک ژاپنی حرف بزنم باید ژاپنی بلد باشم. ولی ژاپنی بلد بودن کافی نیست.

وقتی ازدواج میکنیم یا با کسی وارد رابطه میشیم هم، درسته که هردو فارسی زبانیم، ولی فارسی بلد بودن کافی نیست. انگار به زبان های مشترک زیادی نیاز داریم. هرچقدر این زبان های مشترک زیادتر باشه، تعداد موضوع ها برای مکالمه بیشتره و بیشتر میتونیم باهم مکالمه کنیم.

مکالمه بیشتر یعنی رابطه ذهنی و حسی بیشتر و نزدیکی بیشتر. نزدیکی بیشتر یعنی پیوند عاطفی محکم تر و علاقه بیشتر.

این زبان مشترک میتونه یک فیلم باشه که هردو دوستش داریم. میتونه یک کتاب باشه. اصلا میتونه خود کتاب خوانی و اهل مطالعه بودن باشه. میتونه شعر و ترانه باشه. میتونه موسیقی باشه. میتونه غذا باشه و خیلی چیزهای دیگه.

وقتی با کسی زبان مشترک داریم، از بودن در کنارش لذت می بریم. خوشحالیم که باهاش حرف میزنیم و رابطه داریم و از اینکه سرمایه ی گرانبهای عمرمون رو داریم با اون سپری میکنیم احساس خسارت نمی کنیم.

وقتی که زبان مشترک نداریم، و طرف به اصرار و اجبار رابطه رو ادامه دار میکنه، به ناچار و ناخودآگاه با افرادی وارد رابطه میشیم که باهاشون زبان مشترک داریم. ممکنه با یک نفر درباره فیلم حرف بزنیم، با یک نفر دیگه درباره سفر و با یکی دیگه زبان تمرین کنیم. این رابطه های جایگزین تا وقتی وارد فاز احساسی نشن، شاید آسیب رسان نباشن. ولی وقتی می بینی نود درصد نیاز زبانی خودت رو داری از بیرون میگیری، کم کم به این فکر میکنی که پس این رابطه برای من چی داره؟ آیا توی این رابطه فقط دهنده هستم؟ مگه قرار نبود یه جاده ی دوطرفه باشه، چرا چند ساله که یکطرفه دارم میرم و نمی رسم؟ چرا توی بن بست گیر کرده م؟

وقتی به بن بست میرسی دیگه کم کم به فکر راه گریز می افتی‌. به بالا نگاه می کنی و با خودت میگی: چقدر دلم برای آبیِ آسمون تنگ شده بود...

زبان مشترکرابطهازدواجطلاقروانشناسی
۳
۰
هزار راه نرفته
هزار راه نرفته
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید