نگار:هزارتوی شب·۳ روز پیشگورستان رویاهاهوا را مه گرفته بودهر چه جلو تر میرفت مه بیشتر و بیشتر میشدماه کامل بود و تاریکیِ جنگل را می بلعیددرختانی بلند تمام جنگل را فرا گرفته بودند…
نگار:هزارتوی شب·۵ روز پیشاو دلیلی برای زنده ماندن نداشتهوا سرو وبی رحم بود صدای زوزهی باد در هوا و خیابان ها آمیخته بودکمتر کسی در خیابان بوددست درون جیب پالتویش کرددستپاچه بود و کمی مظطرببه سم…
نگار:هزارتوی شب·۵ روز پیشدر انتظار مرگتوی تختم بودمکرخت و خسته با رنگ ورویی زرد، چشمانی به طوق افتاده،نفس های شمرده شمردهآخرین روزهای عمرم را سپری میکردمتمام تنم می سوختپس مرگ ک…