ویرگول
ورودثبت نام
نگار:هزارتوی شب
نگار:هزارتوی شبمن نگارم و مینویسم از دنیایی بین خیال و واقعیت،از دنیایی بین منطق و جنون،از دنیایی به نام«هزار توی شب»
نگار:هزارتوی شب
نگار:هزارتوی شب
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

گورستان رویاها

هوا را مه گرفته بود

هر چه جلو تر میرفت مه بیشتر و بیشتر میشد

ماه کامل بود و تاریکیِ جنگل را می بلعید

درختانی بلند تمام جنگل را فرا گرفته بودند

درختانی که سرشان صفحه‌ی آسمان را پاره کرده بودند و به آن سوی آسمان رفته بودند

گاه گاهی صدای کرکس هایی که بر شاخه های بالایی درختان نشسته بودند سکوت جنگل را میشکست

او جلو تر رفته بود

و در آن فضا گم شده بود

توجه اش به چیزی که از درختی که اندکی با او فاصله داشت آویزان بود،جلب شد

اما بخاطر مه معلوم نبود چیست

کنجکاو شد

میخواست بداند چیزی که بین آسمان و زمین معلق است چیست

جلو تر رفت اما همین که فهمید چیست

نفس در سینه اش حبس شد

باورش نمیشد یک انسان بود

انسانی که به دار آویخته شده بود

اما

اما فقط همان یکی نبود روی دیگر درختان انسان هایی آویزان بودند

او اکنون در فضایی بود که دور تا دورش را جسد هایی با لباس های مشکیِ آویزان شده از درختان فرا گرفته بودند

چیزی در مورد آنها عجیب بود اینکه پارچه هایی سفید از گردنشان آویزان و قفسه سینه اشان را پوشانده بود

متوجه شد روی آنها با خون نوشته هایی نوشته شده است

نوشته هایی از جنس رویاوآرزو

گویی رویاهایش آنها را به دار آویخته بودند

گویی رویاهایشان قاتل آنها بودند

باز هم کنجکاو شده بود

کنجکاوی کار دستش میداد این را خودش هم میدانست

اما به سمت یکی از آنها رفت و به صورت آن خیره شد

لحظه ای ترسید از چیزی که میدید

یه سمت دیگر جسد ها رفت باز هم همان بوداو سرگردان شده بود

همه‌ی آنها چهره‌هایشان یکی بود

چگونه ممکن است این همه انسان مثل هم وجود داشته باشد

از همه عجیب تر آن چهره ها

چهره‌ی او بودند!

همه‌ی آنها خود او بودند

همه‌ی آنها روح رویاهایی بودند که خاکشان میکرد

او قاتل همه‌ی آن جسد ها بود

وحالا خودش آمده بود به جایی که تمام جسد هایش را بعد از قتل سربه نیست کرده بود

دوباره اطراف خود را نگاه کرد

چه شد که راهش گم شد

و باعث شد اینجا را پیدا کند!

اما هرچه بود او را به آنجا آورده بود

مهم این بود

که او آمده بود

آمده بود به گورستان رویاهایش...hab

آسمانانسان
۱
۰
نگار:هزارتوی شب
نگار:هزارتوی شب
من نگارم و مینویسم از دنیایی بین خیال و واقعیت،از دنیایی بین منطق و جنون،از دنیایی به نام«هزار توی شب»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید