نقاش واژه ها·۱ روز پیشنوشته جدیدماین پست رو دیدم https://vrgl.ir/nmREo. از سرکار خانم آیدا و این رو نوشتم براشون کیف کردن
Javadi·۳ روز پیشبغض بیصدا (۶)🤍امروز برای اولین بار بعد از دوازده روز، وقتی از خواب بیدار شدم، حس خفگی همیشگی کمتر بود. انگار آسمان دلم کمی صاف شده بود. هشت روز دیگر د…
سمر·۵ روز پیشگهگاهی زندگی...به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید که میرویم به داغ بلند بالایی.«کاملا بی ربط با متن»…
رویا سادات حسنی·۸ روز پیشآخرین زمزمه های آذرخش | قسمت پنجمسکوتِ سنگینی بر میدان حکمفرما شد؛ سکوتی که نه از سر آرامش، بلکه از سرِ شوک بود...
مهتاب 🌙·۱۲ روز پیشاز سقوط تا پرواز 1🌈پرنده جوانی بود که عاشق آسمان بود.هر روز به پرندههای دیگر نگاه میکرد که چطور اوج میگرفتند و در ابرها گم میشدند.او هم میخواست پرواز ک…
Aida G·۱۵ روز پیشدلبری های اسمان و تصپیر برداری های منعکسهایی یهویی از طبیعت اسمان وقتی توی مسیر رفت و امد به شرکت هستم اسمان دلبری میکنه
ARIANدرشبانگاه·۱۵ روز پیشهمیشه ناشناسدر شهرِ پر از همهمه انگار که مُردم؛ فریادِ کسی گم شده در قعرِ نگاهم
مآئده؛·۱۵ روز پیشنوری دوباره...«در منظومهیِ زیستنِ هر انسانی، کسانی هستند که نقشی جز «ابر» ندارند؛ ابرهایی که نه از سرِ رحمت، که از سرِ رخوت بر آسمانِ جانِ آدمی مینشینن…
رویا سادات حسنی·۱۵ روز پیشآخرین زمزمه های آذرخش | خلاصه داستاندر روزگارانی که هنوز نام کوهها کامل نشده بود، آسمان با این سرزمین عهد بسته بود...
Someone·۲۰ روز پیشدخترِ اوربیتوسصدای موجهای دریا ترانهای دلنشین برای گوشهایم بود، اما من برای شنیدن آن اینجا نبودم…«مایااا! زود باش ماهیها رو بیار!»آهی کشیدم و به مادر…