انچه در روز اخر اردیبهشت تجربه می کنم؛ امروز مانند کودکی که به تازگی با واژگان روبرو می شود رفتار کرده ام ، به دنبال خیلی از واژگان رفتم...کمی از کتاب های جردن پیترسون که طرفدار جناح چپ و نقد ایدئولوژیهاو...هست گشتم،و این پست قرار است تبدیل بشود به مقاله ای اموزنده.
درپی کتابی از جردن پیترسن به نام (نقشههای معنا: معماری باور=Maps of Meaning: The Architecture of Belief) متوجه شدم او در این کتاب به "خدا "پرداخته است. وبرای توضیح بیشتر این اطلاعات رو برای شما هم میگذارم و قضاوت و طرز فکر با خودتان ،در پایاین کلماتی که به دنبالشان رفته ام را به عنوان یک کودک باشما به اشتراک گذاشته ام.
او میگوید آدمها معمولاً به یک چیزی فراتر از “من” برای صرف...
معنا
ارزش
حقیقت
مسئولیت اخلاقی
نیاز دارندو برای خیلیها اسم این “چیز” همان «خدا»ست.
پس وقتی میگوید “خدا”، ممکن است منظورش این باشد که انسان به یک مبنای متعالی برای درست و غلط نیاز دارد.
از دید پیترسون، ایمان وقتی مهم میشود که روی زندگی اثر بگذارد:
آدم را مسئولتر کند
تنها و بیهدف رها نکند
جلوی خودفریبی را بگیرد
به زبان ساده: او میگوید “ایمان” بدون اثر اخلاقی، خیلی وقتها فقط حرف است.
یکی از استدلالهای تکرارشونده این است که انسانها با پوچی و آشفتگی روانی روبهرو میشن و دنبال معنا میگردن.
“خدا” برای بعضیها پاسخ این گروه است:
زندگی فقط جمع کردن لذت نیست
رنج هم میتواند معنا داشته باشد (نه اینکه لزوماً خوب باشد، بلکه قابل فهم شود)
این قسمت قلب حرفشه: او میگوید ایمانِ واقعی معمولاً از درگیری میآید نه از فرار.
یعنی انسان وقتی حقیقت را میخواهد، ممکن است:
شک کند
بترسد
نتواند سریع قانع شود
اما از این کشمکش عبور میکند و معنایی میسازد
پس «با خدا کشتی گرفتن» یعنی: رابطه با امر معنوی، آسان و خودکار نیست.
پیترسون به اسطورهها و روایتهای دینی برمیگردد و میگوید اینها مثل «نقشه»اند:
برای اینکه بفهمیم انسانها در تاریکی چه میکنند
چرا دنبال نظم اخلاقی میروند
و چرا با شرارت/ضعف درونی درگیرند
بنابراین “خدا” برای او فقط یک “موجود” در آسمان نیست؛ خیلی وقتها چارچوب معنایی است که به انسان کمک میکند با زندگی درست روبهرو شود.
واما بپردازیم به منِ کودک؛
1.راست گرایش:راستگرا طیفی از باورهای سیاسی است که نظمها و قشربندیهای اجتماعی خاصی را اجتنابناپذیر، طبیعی، عادی یا مطلوب میدانند. این سیاستها معمولاً از موضعی بر اساس قانون طبیعی، اقتصاد، اقتدار، مالکیت و سنت، حمایت میکنند.
2.جناح چپ/لیبرال:چپ یا چپگرا در ادبیات سیاسی به مواضعی گفته میشود که خواهان تغییرات تدریجی یا رادیکال در جهت ایجاد برابری در توزیع ثروت و قدرت هستند.
3.یین ویانگ:یین و یانگ به ترتیب نام اصلها یا نیروهای مکمل مادینه و نرینهٔ جهان در فلسفهٔ ذن و تائوئیسم است که همهٔ وجوه زندگی را در بر میگیرد. یین در لغت به معنای سمت سایه گرفتهٔ تپه است و یانگ سمت آفتابرو است
4.منحطی:گمراه یا فساد است که درجمهوری اسلامی برای فرهنگ غرب به کار میرود.
5.ایدئولوژیک:ایدئولوژی، باورشناسی یا مرام (به انگلیسی: Ideology ) مجموعهٔ سامانمند باورها و اندیشههای ایستای سیاسی و اجتماعی از آن جمله نظامهای فکری، فلسفی و مذهب که فرد، گروه یا جامعه دارد و در تعیین خط مشی، عمل یا موضعگیری معتقدان به آنها در مسائل سیاسی اجتماعی مؤثر است. ایدئولوژی به معنی آسانتر، طرز فکر است.
