
در این روزگارانِ غریب که گویی روحِ جهان در قفسِ خودخواهی حبس شده و همه، تنها در انزوایِ سردِ "من" پناه گرفتهاند، دنیای ما به باغی خشکیده بدل گشته که در آن، درکِ احساسات، واژهای فراموش شده و فکرِ وبالِ کارها، بر لبانِ فراموشکاران، غبار گرفته است. عشق، آن ستونِ استوارِ آسمانِ وجود، ویران شده و به جایِ آن، بیتفاوتی، دیواری بلند کشیده که هیچ صدایِ دلی از آن نمیتواند بگذرد. زندگی دیگر آن اقیانوسِ سرشار از مهر و مهربانی نیست و دیگر آن شور و اشتیاقِ بیپایان برای دیدارِ چهرههای مهربان، در رگهای زمان، خونریزیِ خود را از دست داده است.
ما، ما که گویی فقط در آینهی دور و تارِ خودمان زیبا به نظر میرسیم، در جهانی زیست میکنیم که مرگ، دیگر آن ترسِ مقدس و وحشتناک نیست، بلکه به عادیترین اتفاقِ روزمره تبدیل شده و درد، مانندِ ابری گذرا، بیهیچ اثری میگذرد. در این سرزمینِ سرد، نفرت، جایِ عشق را گرفته و سواستفادههایِ بیدلیل، لباسِ محبتهایِ واقعی را بر تن کردهاند. مادیات، آن خداوندِ کاذب، بر معنویات چیره شده و روحِ انسان، در انبوهی از طلا و نقره، تشنهی آبِ حیات مانده است.
زندگی در چنین جهانی، چه سودی دارد جز آنکه جان را در کوهی از زیانهایِ سختکننده و فرساینده غرق کند؟ چارهای جز این نیست که ما، هر یک به شیوهای، در چهارچوبِ تاریکِ این سرنوشتِ تلخ اسیر باشیم و هیچ راهِ فراری از این زندانِ سنگی نباشد. حتی پذیرفتنِ یکدیگر، به نظر میرسد که چارهای نیست و ما در این ویرانهها، تنها ماندهایم تا با چشمانی گریان، به رقصِ سایههایِ مرگ در آینهی روزگار نگاه کنیم.
اما ای دوستِ دیرینه، مبادا که در این تاریکی، امید را در دلمان خاموش کنیم. شاید این روزهایِ سخت، آزمونِ بزرگی است برای روحهایی که هنوز توانِ پرواز دارند. شاید در دلِ همین ویرانهها، بذری از عشق پنهان شده که منتظرِ قطرهای از محبتِ ما است تا دوباره جوانه بزند. شاید اگر ما، حتی برای لحظهای کوتاه، از قفسِ خودخواهی بیرون بیاییم و با دلی باز، به دیگران لبخند بزنیم، آن دیوارِ بلندِ بیتفاوتی فرو بریزد. شاید در این میان، ما بتوانیم دریایی از مهربانی بسازیم که در آن، نهنگهایِ ترسو، دوباره به عمقِ دریا بازگردند و از ترسیدن، رها شوند.
آیا باور داری که حتی در تاریکترین شبها، ستارهای برای هدایتِ مسافرِ خسته وجود دارد؟ آیا فکر میکنی که اگر ما، دست در دستِ یکدیگر بدهیم، بتوانیم این چرخهی تاریک را بشکنیم و دنیایی پر از نور و امید برای خودمان و دیگران بسازیم؟ شاید پاسخ، در همین لحظهای است که ما تصمیم میگیریم، حتی برای یک نفر، مهربان باشیم و عشق را دوباره به قلبِ جهان بازگردانیم.