ویرگول
ورودثبت نام
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

من و تو ، شاید روزی "ما"

در این خلوتِ سنگینِ زمان، که تنها «من» بر جای مانده است، پرسشِ جانکاهِ من این است:

آیا روزی خواهد رسید که این «من» و آن «تو»، به هم گره بخورند و «ما»یی بسازند؟

یا شاید «ما»یی که از دلِ «ما»یِ من و تو متولد می‌شود؟

در مسیری که تاکنون پیموده‌ایم، تنها «من» باقی مانده و دلم می‌خواهد روزی این مسیر، جاده‌ی مشترکِ «ما» باشد؛ مسیری که دو پا با یک ریتم و دو دل با یک تپش بر آن گام بردارند. اگر این رویا محقق شود، «ما» چگونه شکل خواهد گرفت؟

شاید تنها در فاصله‌ی میانِ دو سرِ یک پل، جایی که من در یک سو و تو در سوی دیگر ایستاده‌ایم، «ما» متولد می‌شود.

شاید روزی «ما»یی پدید آید که هرگز نتوانند در آغوش هم بنشینند، دست در دست هم بگیرند، اما با نخی نامرئی، نخی از جنسِ خون و تقدیر، تا ابد به هم پیوسته باشند؛ نخی که چون رگ‌های زندگی، تا مرگ و فراتر از آن، دو جان را به هم گره می‌زند.

این پیوند، مانند ماهِ تیره و خورشیدِ درخشان است که سیاهیِ ماه در دلِ روشناییِ خورشید حل می‌شود و تاریکی را با نور می‌پوشاند؛ یا مانند کودکی که بذرِ وجودش در آغوشِ مادر نهفته است.

شاید من و تو، مانند دو آینه‌ی روبرو باشیم که از انعکاسِ نورِ یکدیگر، وجودی واحد می‌سازیم. این «ما»، این «ما»یی که تنها در عمقِ دل شکل گرفته است، این «ما»یی که به حسرتی شیرین تبدیل شده، این «ما»یی که تنها من برایش می‌کوشم، حتی اگر تنها شاملِ من باشد.

و من و تو هر دو می‌دانیم که هیچ «ما»یی، بدونِ یک «من» و یک «تو» متولد نمی‌شود. و من پس از تو، دیگر هیچ «ما»یی را بدونِ تو نمی‌شناسم. اکنون من ، در انتظارِ طولانی‌ترینِ زمان‌ها برای یک «ما»یِ غریب و دورمانده، نشسته‌ام؛ مایی که تنها در دلِ هم معنا می‌یابیم.

دل
۸
۰
𝐑𝐚𝐡𝐚
𝐑𝐚𝐡𝐚
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید