لیندا با دقت عروسک رو نگاه کرد و وقتی به پشت عروسک نگاه کرد نخ سفید قدیمی دید .
نخ رو کشید و کاغذی همراه با همان نخ بیرون اومد .
لیندا با ترس کاغذ رو برداشت.
و بهش نگاه کرد اولش بازش نکرد ولی بعد با خودش گفت شاید برای صاحبش باشه
شاید توش آدرسی با اسمی باشه
و کاغذ رو باز کرد
با چیزی که دید تعجب کرد
نوشته بود:
(بازی شروع شد)