عسل ایمانی زاده·۱۴ ساعت پیشداستان ترسناک عروسکلیندا با دقت عروسک رو نگاه کرد و وقتی به پشت عروسک نگاه کرد نخ سفید قدیمی دید .نخ رو کشید و کاغذی همراه با همان نخ بیرون اومد .لیندا با ترس…
عسل ایمانی زاده·۱۷ ساعت پیشداستان ترسناک عروسکموضوع داستان ما از اونجایی شروع میشه که خانواده ی لیندا میخواستن اسباب کشی کنند .روز اسباب کشی لیندا پاس به چیزی خورد و افتاد زمین لیندا می…
م. مثل من | M. for Me·۲ روز پیشسایههای بلند - قسمت اول - اعترافاین داستان، قسمت اول رمان «سایههای بلند» است. قسمتهای بعدی داستان در آینده منتشر خواهد شد.این تصویر توسط Nano Banana Pro تولید شده است.چش…
Ryan (Axon)·۱ ماه پیش🔻 آنچه پایین دفن شد | فصل ۳: «مقالهٔ قدیمی»بعضی چیزها پیدا نمیشوند؛ مگر وقتی خودشان بخواهند.
آقا معلم·۱ ماه پیشداستان ترسناک شب اول قبرهمه چیز از اون روز لعنتی شروع شد. روزی که با اصرار پسر عموم به قبرستون رفتیم و از اون روز به بعد دیگه هیچی مثل سابق نشد.سال 89 بود. خانواده…
Ryan (Axon)·۱ ماه پیش🔻 آنچه پایین دفن شد | فصل ۱: چالشهمهچیز با یک ویدئوی چندثانیهای شروع شد. سه روز بعد، ما جلوی عمارت ایستاده بودیم.
Ards·۲ ماه پیشقالبی که در هیچ قالبی نمیگنجدسلام دوستان جان امروز داستان کوتاهی نوشتم و اشکان جان دهقانی عزیزم واسم این کامنت رو گذاشت و من بهش قول دادم جوابشو توی یه پست بزارم ♥️🌹ای…
☆blue slime☆·۲ ماه پیشخانه ی تاریک---باران از عصر همان روز بیوقفه میبارید؛ بارانی ریز، سرد و سمج که انگار قصد داشت از لابهلای درزهای دنیا خودش را به داخل خانهها برساند.…
Saghar·۲ ماه پیشوقتی دیوار نفس کشید😰اون شب از اون شبایی بود که عجیب بیحوصله و یهجورایی خالی بودم اتاقم تاریک بود فقط نور آبیِ سردِ مانیتور میخورد به صورتم حتی اونم حس میکر…
الاحضرت·۲ ماه پیشداستا روح سرگردان(قسمت۱)در شهری بزرگ و شلوغ پسر بچه ای زندگی می کرد .اسم این پسر بچه (اندی)بود.اندی پس از مرگ پدر بزرگش به همراه خانواده اش به روستا رفتند تا در کن…