ویرگول
ورودثبت نام
عسل ایمانی زاده
عسل ایمانی زادهتو ویرگول راوی تویی پس بنویس
عسل ایمانی زاده
عسل ایمانی زاده
خواندن ۱ دقیقه·۸ ساعت پیش

داستان ترسناک عروسک

لیندا با دقت عروسک رو نگاه کرد و وقتی به پشت عروسک نگاه کرد نخ سفید قدیمی دید .

نخ رو کشید و کاغذی همراه با همان نخ بیرون اومد .

لیندا با ترس کاغذ رو برداشت.

و بهش نگاه کرد اولش بازش نکرد ولی بعد با خودش گفت شاید برای صاحبش باشه

شاید توش آدرسی با اسمی باشه

و کاغذ رو باز کرد

با چیزی که دید تعجب کرد

نوشته بود:

(بازی شروع شد)

داستان ترسناکعروسکخانه
۰
۰
عسل ایمانی زاده
عسل ایمانی زاده
تو ویرگول راوی تویی پس بنویس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید