اگر فقط با داستان بقیه میتونی قانع بشی پس اول این دوتا رو بخونید بعد بیاد این مقاله رو بخونید:
تجربه افتضاح من در دانشکده فنی و حرفه ای "ملی مهارت" شماره دو تبریز "تجربه خودم"تجربه شخصی از دانشگاه فنی و حرفه ای "تجربه علی از همدان"
تجربه من از تحصیل در دانشگاه فنی و حرفهای شمسیپور "تجربه امیر از تهران"

این دانشکدهها عملاً بودجهای برای تجهیز کارگاهها، تهیه مواد اولیه یا حتی نگهداری فضا ندارند. دانشجو با دست خالی در کارگاه حاضر میشود و با دانش تئوریِ منسوخ فارغالتحصیل میشود.
اجبار به تکجنسیتی بودن در بسیاری از این مراکز، نه به دلیل باور آموزشی، بلکه برای فرار از استانداردهای حداقلی امکانات رفاهی و آموزشی است. محیطی که در آن مهارت ارتباطی بین دختر و پسر وجود ندارد، با بازار کار واقعی بیگانه است.
اکثر مدرسان این دانشکدهها معلمهای هنرستان هستند که بدون گذراندن دورههای تربیت مربی بزرگسال یا بهروزرسانی صنعتی، صرفاً با قراردادهای موقت و بیثبات، تدریس میکنند. انگیزه و توان انتقال مهارت روز در آنها دیده نمیشود.
اصلاً چیزی به نام «عضو هیأت علمی» در این دانشکدهها معنا ندارد. هیچ برنامه درسیِ مبتنی بر پژوهش، هیچ طرح مهارتیِ نوآورانه، و هیچ نظارت علمی پایداری در کار نیست.
متأسفانه گزارشهای متعددی از رفتارهای غیرحرفهای، توهینآمیز، بعضاً متعصبانه و حتی نادرست توسط برخی مسئولان و مدرسان این مراکز ثبت شده است. کسانی که نه مهارت دارند، نه اخلاق حرفهای، و تنها از قراردادهای دولتی تغذیه میکنند.
هیچ خبری از مسابقات ملی مهارت، المپیادهای دانشجویی، رویدادهای استارتآپی یا هماندیشی علمی نیست. چنین فضایی «دانشگاه» نیست؛ یک حافظه بدون رم است.
این دانشکدهها نه مدرک معتبر بازار کار میدهند، نه مهارت قابل قبول، نه محیط سالم و نه آینده شغلی. دانشجویان این مراکز پس از فارغالتحصیلی متوجه میشوند که هیچ جایگاه صنعتی برای آنها تعریف نشده است.