پدرم از دروغ متنفر بود و من بیشتر از هرچه از بازگو کردن حقیقت عذاب میکشیدم، حقیقت تلخ بود، آسیب زننده بود، حقیقت همانند شمشیر دو لبه عمل میکرد و هم کسی که آن را میگفت و هم کسی که آن را میشنید زخم میکرد، من این ها در کلاس دوم فهمیدم، درست در زمانی که در سن هشت سالگی شروع کردم به بازی کردن نقش های مختلف برای خودم و درآوردن صدای های متفاوت برای خانواده آنقدر این کار را ادامه دادم تا صدای خود را فراموش کردم، شخصیت خود را از یاد بردم و درست همان موقع بود که تصمیم گرفتم موجودی جدید خلق کنم موجودی که ناراحت نیست،معمولی و یا تکراری نیست، او "من" است، اما به راستی که "من" کیست؟ مدتی بعد برای فرار دروغ گفتم، به پدرم که از دروغ متنفر بود، به مادرم که از توجیه متنفر بود و برای خواهرم که همیشه میفهمید کی از حقیقت فرار کرده ام، آن ها همیشه دروغ های مرا میفهمیدند و مرا تنبیه میکردند پس من تصمیم گرفتم در این کار ماهر شوم، عذاب وجدان را برای شب بگذارم و در صبح بدون آنکه ککم هم بگزد دروغ بگویم، این مسیر ادامه داشت، به آدم های مورد علاقم دروغ گفتم، به خودم دروغ گفتم، همانند یک دلقک شروع کردم به دستکاری حقیقت تا آنکه انیمه ی نانا را دوباره دیدم، انیمه که تمام شد در تاریکی اتاقم مون لایت را در گوش هایم روشن کردم و تازه با عمق فاجعه ی زندگیم آشنا شدم، من واقعا در دروغ گویی زیاده روی کرده ام! به دوستی که به آن هم حقیقت را نگفته بودم پیام دادم تا کمی حالم عوض شود و او، او جمله ای گفت که یک ماه است از سرم بیرون نمیرود"سعی کن یک زندگی واقعی برای خودت بسازی" من حتی این جمله را هم درک نمیکنم اما فقط میخواهم به آن برسم.
تولد شانزده سالگیم شد، تولدی که در این وضع مملکت مبارک نیست، کیک را فوت کردم اما شمعی نبود که بخواهد خاموش شود، در غمگین ترین تولد زندگیم تنها به آن فکر کردم که امسال هم میخواهم آنقدر دروغ بگویم؟
نه
اما برای گفتن حقیقت های گذشته زیادی ترسو هستم، فکر میکنم مجازات من آن است که تا ابد به زندگی کردن با آن دروغ ها ادامه دهم، اما دست کم دیگر میدانم از حال به بعد دیگر دروغ نمیگویم، همان قدری که حال وجود دارد زیادی هم هست، شاید هم دست به حذف کردن خود از این بازی بزنم، چرا که دیگر رویی برای دیدن چهره ی خود در آیینه هم ندارم.
و البته همچنان نمیدانم که به راستی من کیستم؟ این سوال را هشت سال از خود پرسیدم و پاسخش را هنوز حتی در آیینه هم پیدا نکردم
