Emilyدرقرنطینه·۱۵ ساعت پیشمتاسفم ویرگول عزیز!!ویرگول جایی برای نوشتن که حال حتی طبق شعارتان هم پیش نمیرویداول که هر کامنتی که دوست نداشتید را حذف می کردید مدتی بعد تر پستی را که دوست ند…
Emily·۲۰ ساعت پیشبرای تویی که ازت متنفرم!ما اسفند و فروردین بودیم، دور بودیم اما از رگ گردن هم نزدیک تر، متفاوت بودیم اما اگر آن یکی نبود معنا نمیدادیم شرایط حال عجیب است نه؟تو در…
Emily·۴ روز پیشتنها یک تکه سنگرویا های کودکیش را همراه با هیزم ها در آتش می انداخت چرا که باید گرم میماند، هیزم ها داشتند تمام میشدند بند پوتین هایش را کشید بوسه ای بر…
Emily·۵ ماه پیشدود سیگارشاتاقش تاریک بود، تاریک تر از بخت او، عروسک کودکیش از بغلش خارج نمیشد، در گوشش یک آهنگ به طور مداوم پخش میشد ، اشک هایش یخ و سرش داغ تر از آ…